سخنِ سردبیر

در بابِ حقِ اعتصاب | پاسخ به دکتر مجید محمدی

♦ رضا انصاری | چهارشنبه, ۶م شهریور, ۱۳۹۲

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

reza-ansariآقای دکتر محمدی در یادداشتی با عنوان «چند پرسش از مخالفانِ تحریم ها» مهم‌ترین دلایلِ مخالفانِ تحریم‌ها را در دو چیز خلاصه کرده اند، که یکی از آن ها «تحمیلِ درد و رنج به مردمِ ایران» است. در ادامه مثال می‌زنند از حقِ اعتصاب به عنوانِ یکی از حقوقی که استفاده از آن برایِ دیگران درد و رنج ایجاد می‌کند، و می‌فرمایند که «مثلاً اگر خلبانان، رانندگان اتوبوس و قطار و کامیون، پزشکان و پرستاران و دیگر اعضای کادر پزشکی و پیراپزشکی، کارگران پالایشگاه‌ها، پلیس، آتش نشانان و مانند آنها اعتصاب کنند» این موجبِ درد و رنجِ دیگران می‌شود. پرسشِ ایشان بعد از این مقدمه این است که «آیا مخالفان تحریم‌ها حاضرند با همین استدلال حق اعتصاب را از افراد و اتحادیه‌ها سلب کنند؟»

 

عجالتاً به همین پرسش اول پاسخ می‌دهیم: خیر.

یکی از حقوقِ اساسیِ انسان‌ها به باورِ لیبرال‌ها حقِ تشکلیلِ اجتماعاتِ داوطلبانه است. اگر هر فردی نسبت به الف حق دارد؛ این حق هم به این معنا است که آن فرد می‌تواند به طورِ انفرادی از حقِ فردیِ خود استفاده کند، و هم شاملِ این معنا است که وی می‌تواند بهره‌مندی از حقِ فردیِ خود را به طورِ دسته‌جمعی همراه با هر شمار از افرادِ دیگری پی‌جویی کند که چون او دارایِ همان حقِ فردی هستند و استفادۀ ‌دسته‌جمعی از آن حقِ فردی را می‌طلبند.
هر کارگری حق دارد که دربارۀ میزانِ دستمزد و شرایطِ کارش با کافرمایِ خود چانه‌زنی کند. چون هر کارگری چنین حقِ فردی دارد، هر کارگری به عنوانِ عضوِ یک اتحادیۀ کارگری -که عضویت در آن داوطلبانه است- این حق را نیز دارد که آن حق را به طورِ دسته‌جمعی پی‌جویی کند، و حقِ چانه‌زنیِ خود را به اتحادیه‌ای که عضوِ داوطلبِ آن است، واگذار کند.
بنابراین دفاع از حقِ تشکیلِ اجتماعاتِ کارگریِ داوطلبانه و حقِ چانه‌زنیِ دسته‌جمعیِ کارگران نه تنها با لیبرالیسم هم‌خوان است، بلکه فراتر از آن موضعی کاملاً لیبرال است، و لیبرال‌ها عموماً دفاعِ شورمندانه از این حق را نیز دشوار نمی‌یابند.

 

دفاع از حقِ تشکیلِ اجتماعاتِ کارگریِ داوطلبانه و حقِ چانه‌زنیِ دسته‌جمعیِ کارگران نه تنها با لیبرالیسم هم‌خوان است، بلکه فراتر از آن موضعی کاملاً لیبرال است، و لیبرال‌ها عموماً دفاعِ شورمندانه از این حق را نیز دشوار نمی‌یابند.

 

به طورِ تاریخی در برخی کشورهایِ غربی دو سیاست ناظر بر فعالیت‌هایِ اتحادیه‌هایِ کارگری در مقابلِ هم قرار گرفته اند، که هر دو غیرلیبرال و ضدلیبرال بوده اند. جنابِ محمدی که ناظرِ سیاست‌هایِ داخلیِ ایالاتِ متحده هستند، حتماً این‌گونه تصور نمی‌کنند و امیدوار ام خوانندگانِ ما نیز به‌اشتباه بر این باور نباشند که حاشیه‌نشینانِ باورمند به اصالتِ آزادی -لیبرال‌هایِ راستین، به ادعایِ بنده- همیشه یکی از طرفینِ دعوا در سیاست‌هایِ داخلیِ کشورهایِ غربی بوده اند. یکی از آن دو سیاستِ ضدلیبرال مداخلۀ دولت به اجبارِ قانونی کارگران به عضویت در اتحادیه‌هایِ کارگری بوده است که آشکارا نقضِ حقِ فرد به تشکیلِ اجتماعاتِ داوطلبانه و توهینِ به شأنِ انسانیِ کارگر است، و دومین سیاستِ ضدلیبرال، در آن سویِ طیفِ سیاسی، توسطِ کسانی ارائه شده است که خواهانِ مداخلۀ دولت بوده اند در جهتِ غیرقانونی کردنِ اتحادیه‌ها با این استدلال که اتحادیه‌هایِ کارگری نوعی انحصار است و تنظیم و شکستنِ انحصارات هم وظیفۀ حکومت است. این نگاهِ حاشیه‌ای که امکانِ تحقق در عرصۀ سیاسی هم نیافته است، به همان اندازۀ سیاستِ اول سیاستی ضدلیبرال است، و به باورِ نگارنده، مبتنی بر درکی بسیار سطحی‌‌نگرانه از مفهومِ انحصار.

اعتصاب

روابطِ بینِ کارگر و کارفرما در نتیجۀ انتخاب‌هایی که افراد در استفاده از حقوقِ خود می‌کنند، می‌تواند صورت‌هایِ متفاوتی بگیرد. ممنوعیتِ استفاده از ابزاری خاص توسطِ کارگران در فرآیندِ اعمالِ حقِ چانه‌زنی‌شان در حوزۀ صلاحیتِ حکومت‌ها نیست، و مهندسیِ آن فرآیند نیز از توانِ حکومت‌ها خارج است. کارِ حکومت پاسداشتِ حقوق است، و نظاره‌گری. بحث از عواقبِ مثبت یا منفیِ استفاده از ابزاریِ خاص بر اشخاصِ ثالث بحثی نامربوط است.

آقایِ دکتر محمدی در اینجا مدعایِ ضمنیِ خود را بر تلقیِ اشتباهی بنا کرده اند و آن این است که حقوقِ اساسی نظیرِ حقِ انسان نسبت به خدماتِ خلبان، رانندۀ اتوبوس، پرستار، و … وجود دارد. این اشتباهِ مصطلحی است، اما تردید نکنید که در هیچ یک از متونِ کلاسیکِ لیبرالیسم چنین تلقی‌ای از حق نمی‌یابید.
اگر ایشان که استادِ دانشگاه هستند روزی از درس و بحث ملول بشوند و سر به دشت و بیابان بگذارند، این‌گونه دانشجویانی را و جامعۀ بزرگتری را از علمِ خود محروم می‌کنند، اما اگر ایشان چنین کنند، در این کار حقی از کسی ضایع نکرده اند، چون اساساً کسی نسبت به خدماتِ مجیدِ محمدی حقی نداشته است، که با کناره‌گیریِ ایشان آن حق ضایع شده باشد.
در جامعۀ آزاد شما حق تنبل بودن دارید، حقِ کار نکردن دارید، حقِ باختنِ پول‌تان را در قمارخانه دارید، حقِ گوشت نخوردن دارید، حقِ می ننوشیدن دارید. دانشجو و رانندۀ تاکسی و عتیقه‌فروش و قصاب و می‌فروش یک حقِ اساسیِ مثبت بر گردنِ شما ندارند. تنها حقی که ‌آنها بر گردنِ شما دارند، یک حقِ منفی است. این‌که شما به حقوقِ برابرِ آن‌ها تجاوز نکنید. اصولاً شما مسئولیتِ دیگری ندارید.
وظیفۀ حکومت در نظرِ لیبرال‌ها فعالیتِ ایجابی در جهتِ افزایشِ شادی فرد فردِ انسان‌ها یا معادلِ آن کاهشِ درد و رنجِ فرد فردِ انسان‌ها نیست. در نظرِ لیبرال‌ها، وظیفۀ ایجابیِ حکومت پاسداشتِ حقوقِ افراد است، افزایشِ شادی یا کاهشِ درد و رنج نتیجۀ محترم بودنِ حقوقِ برابرِ همگان است و مسئولیتِ فردیِ خودِ افراد.
آن فلسفه‌هایِ سیاسی که در آن حکومت ایجاباً و مستقیماً وظیفۀ کاهشِ درد و رنجِ مردم را دارد، نامی غیر از لیبرالیسم دارند.


نظرات شما

 
  1. ادیب عزیزی says:

    جناب انصاری، آنچه که من از مطلب دکتر محمدی یادم هست، این است که ایشان نیز پیشاپیش پاسخ پرسش خود را مانند شما «خیر» و منفی می دانند. به نظرم ایشان به پیامدهای «حق تصمیم» خلبان، کارگر یا رانندۀ اتوبوس نظر دارند. ایشان در آن مطلب می خواهند بگویند، اتخاذ برخی «تصمیماتی» که بنابه اصل آزادی انسان، «حق تصمیم گیرنده» است، می تواند موجبات رنج و درد دیگران نیز بشود. بدین ترتیب، اتخاذ تصمیم سیاستمدار غربی جهت اعمال تحریم نیز، بنابه همان«حق تصمیمی» که دارد، ممکن است موجبات درد و رنج دیگران را فراهم آورد.

نظر شما چیست؟