فردریک باستیا

جنابِ آقای کارخانه‌دار و وزیر کابینه

♦ فردریک باستیا | جمعه, ۶م دی, ۱۳۹۲

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

دادخواست ژاکِ نیکمردِ نجار به مسیو کونین-گریدن وزیر بازرگانی
جنابِ آقای کارخانه‌دار و وزیر کابینه،
من یک نجار هستم، همان طور که مسیح بود؛ من از تبر و تیشه‌یِ نجاری برای خدمت به شما استفاده می‌کنم.

 

با آن که من از طلوع تا غروب خورشید در زمینِ خدا به قطع کردن چوب با تبر مشغول هستم، به نظرم می‌رسد که کار من نیز مانند فعالیت شما، کمابیش بخشی از صنعت داخلی را تشکیل می‌دهد.
 
تا حالا، نتوانسته ام دلیل این موضوع را درک کنم که چرا نباید حمایتی که از کارخانه‌ی شما می‌شود، شامل حال کارگاه چوب من هم بشود.
 
آخر این که اگر شما پارچه تولید می‌کنید، من هم سقف خانه‌ها را درست می‌کنم. ما هر دو به طرق مختلف، مشتریان‌مان را از سرما و باران محافظت می‌کنیم.
 
با این وجود من باید دنبال مشتریان‌ام بدوم، در حالی که برای شما این مشتریان اند که به دنبال شما می‌دوند. شما راهی را پیدا کرده اید که از راه ممانعت از عرضه محصولات رقیب، آن‌ها را وادار به این کار می‌کنید. در صورتی که مشتریان من به‌راحتی و آزادانه می‌توانند به هر نجاری که دل‌شان می‌خواهد مراجعه کنند.
 
چه چیزی در این رابطه عجیب است؟ مسیو کونینِ وزیر کابینه هوایِ مسیو کانینِ کارخانه‌دار نساجی را دارد: این امر کاملا طبیعی است. اما، افسوس که گرچه از میان پدر، پسر و روح‌القدس یکی نجّار بود، اما حرفه‌ی حقیر من وزیری در کابینه‌یِ وزیران فرانسه ندارد.
 
و در کلامِ جاودانه‌ای که خدای نجّار برایِ آدمی آورده است، نیز کوچک‌ترین عبارتی وجود ندارد که بنا به آن نجّاران هم بتوانند همچون شما به هزینه‌یِ دیگران خود را ثروتمند کنند.
 
وضعیت مرا در نظر بگیرید. من به جز یکشنبه‌ها و روزهای تعطیل، روزی سی شاهی به دست می‌آورم. اگر من به شما خدماتم را عرضه کنم و همزمان یک نجار اهل بلژیک نیز در ازای یک شاهی کمتر از من همان کار را بکند، شما وی را ترجیح می‌دهید.
اما فرض کنید من بخواهم یک دست کت و شلوار برای خود بخرم. اگر کارخانه‌دار بلژیکی منسوجات‌اش را در رقابت با شما در بازار ارائه دهد، شما او و پارچه‌اش را از کشور بیرون می‌کنید.
 
از اینرو، با وجودی که مغازه‌یِ شما گران‌تر است، من مجبور می‌شوم به آنجا بروم، و سی شاهی پولِ زبان‌بسته‌یِ من تنها بیست و هشت شاهی ارزش خواهد داشت.
 
اشتباه می‌کنم؛ سی شاهی من حتی بیست و شش شاهی هم ارزش ندارد چرا که پولِ بیرون کردنِ پارچه‌فروشِ بلژیکی را نیز من باید بدهم. و شما به جایِ این که از جیبِ خودتان هزینه‌یِ دفعِ کردنِ پارچه‌فروشِ بلژیکی را تقبل کنید، آن را هم به من تحمیل می‌کنید.
و چون تعداد زیادی از همکاران قانون‌گذار شما، که با آن‌ها درک متقابل و تفاهم زیادی دارید، هر کدام از من یک یا دو شاهی می‌گیرند – یکی به بهانه‌یِ حمایت از آهن، دیگری زغال سنگ، آن یکی نفت و دیگری گندم – وقتی که همه این موارد را در نظر می‌گیرم، می‌بینم که از سی شاهی، من تنها می‌توانم پانزده تا را از چاپیدن حفظ کنم.
 
بدون شک شما به من خواهید گفت که این شاهی‌های ناچیز و کوچک، که بدون پاداش از این طریق از جیب من به جیب شما می‌رود، امرار معاشی است برای افراد اطراف قصر شما، و شما را قادر می‌سازد که به شیوه‌ای مجلل و باشکوه زندگی کنید. شاید من در جواب شما باید خاطر نشان کنم که اگر این پول در دست من می‌ماند، من آن را برای امرار معاش افرادی که در اطرافم هستند، به کار می‌بردم.
آقای کارخانه‌دار و وزیر کابینه، بر من آشکار است که حقی از من ضایع شده است، و در حالی که این حق کامل را دارم که از شما بخواهم که محدودیت‌هایی را که به مشتریان‌تان تحمیل کرده اید لغو کنید؛ ترجیح می‌دهم که از رویه‌یِ متدوال پیروی کنم و خواستار اندکی حمایتِ مشابه از سویِ شما باشم.
 
احتمالاً در این صورت شما سنگی را پیشِ پایِ من می‌‌اندازید و می‌گویید که «دوست من، من واقعاً دوست دارم به تو و افراد دیگر صنف تو کمک کنم؛ اما ما چگونه می‌توانیم با وضعِ تعرفه‌یِ گمرکی‌ به نجاران داخلی سود برسانیم؟ مگر اساساً خانه هم چیزی است که از طریقِ زمین یا دریا واردِ کشور شود؟»
 
خوب البته معلوم است که خانه‌ها از مرزها نمی‌گذرند؛ اما، با اندکی تامل بر این موضوع، من روش دیگری جهت منفعت بردن پسران سنت ژوزف (نجاران) پیدا کرده ام؛ و امیدوارم که شما با کمال میل از آن استقبال کنید، همانطور که این روش هیچ تفاوتی با روشی به کار برده شما برای حفظ امتیازات‌های‌تان در بخشِ نساجی ندارد که شما هر سال با رأی دادن آن‌هارا به خود اعطا می‌کنید.
روش بسیار خوبی که مدنظر من می‌باشد، مبتنی است بر ممانعت از استفاده از تبرهای تیز در فرانسه.
 
معتقدم که این محدودیت خیلی غیرمنطقی‌تر یا دلبخواهی‌تر از موردی نخواهد بود که شما در مورد پارچه‌های‌تان اتخاذ می‌کنید.
چرا شما بلژیکی‌ها را از بخش نساجی کشور بیرون کردید؟ چون آن‌ها کالای‌شان را ارزان‌تر از شما می‌فروختند. و چرا آن‌ها کالای‌شان را ارزان‌تر از شما می‌فروختند؟ چون آن‌ها از جهاتی مزیت و برتری داشتند نسبت به شما به عنوان تولیدکننده‌یِ منسوجات.
نتیجتاً بین شما و یک بلژیکی دقیقاً همان تفاوتی حاکم است که بین یک تبرِ کُند و تبر تیز وجود دارد.
 
و شما من را –به عنوان یک نجار- وادار می‌کنید که از شما محصول تبر کند (لباسِ گرانِ تولیدِ کارخانجاتِ فرانسه) را خریداری کنم.
بیایید فرانسه را به صورتِ کارگری تصور کنید که کار می‌کند تا نیازهای‌اش را از جمله نیاز به پوشاک تامین ‌کند.
دو راه ممکن برای تامین نیاز به پوشاک او وجود دارد:
 
اول اینکه خودش ریسندگی کرده و پارچه پشمی را ببافد.
دوم این که کالاهای دیگری – ازجمله، ساعت، کاغذدیواری، یا شراب – تولید کند و این کالاها را با بلژیکی‌ها در ازای پارچه مبادله کند.
 
از این دو تولیدکننده‌یِ مذکور، کسی که نتیجه بهتری را گرفت می‌تواند نماینده تبر تیز باشد؛ و دیگری، تبر کُند.
قطعاً انکار نمی‌کنید که امروز برایِ به دست آوردنِ یک طاق پارچه به تولیدِ داخلی در فرانسه نیرویِ کارِ بیشتری مورد نیاز است (تبر کُند) تا این که شراب تولید کنیم و آن را با پارچه‌یِ بلژیکی معاوضه کنیم (تبر تیز). شما ثروت را حاصلِ رنج و زحمتی می‌دانید که برایِ تولید صرف می‌شود پس پر بی‌راه نیست که خواستار استفاده از تبر کُندتر هستید و فراتر از آن کابردِ آن را تحمیل می‌کنید.
 
حداقل از یک قاعده‌یِ واحد پیروی کنید و منصف باشید؛ عدالت حکم می‌کند که با ما نجاران بیچاره همان طور رفتار کنید که با خودتان رفتار می‌کنید.
 
در این باره قانونی تصویب کنید:
 
«هیچ کس نباید تیرچه و تیرسقف‌هایی را به کار برد که با تبرهای تیز تهیه شده اند.»
 
در نظر بگیرید که نتایج آنی این قانون چه خواهد بود.
 
اگر الان باید برای یک کار نجاری یک صد ضربه با تبر بزنیم، پس از اجرایِ این قانون باید برای همان کار سیصد ضربه بزنیم. آن کاری که حالا طی یک ساعت انجام می‌دهیم، سه ساعت طول خواهد کشید. چه کمک بزرگی به اشتغال! شاگرد نجار و استادکار دیگر وقت برایِ سر خاراندن نخواهند داشت. تقاضا برای خدماتِ ما نجارها زیاد می‌شود و لذا دستمزد بالایی می‌گیریم. هر کسی که از این به بعد خواست سقفی را بسازد باید شرایطِ ما را بپذیرد، درست مثل این که امروز وقتی کسی پارچه‌ای بخواهد مجبور است مطیع شما باشد.
 
و اگر نظریه پردازان تجارتِ آزاد فایده این اقدام را زیرِ سوال ببرند، ما کاملاً به خوبی می‌دانیم که از کجا جواب دندان‌شکنی به آن‌ها بدهیم. این جواب در گزارش پارلمانی سال ۱۸۳۴ شما موجود است. با آن گزارش می‌توان مخالفت نظریه‌پردازانِ تجارت آزاد را رد کرد، چرا که در آن گزارش ادله‌ی محکمی در دفاع از «حمایت‌گرایی» و «تبر کُند» ایراد کرده اید، که هر دو به‌راستی دو اسم هستند برای یک مسمّا.
 
توضیح: لوران کونین-گریدن (۱۷۷۸-۱۸۵۹)، صاحبِ کارخانه‌یِ منسوجات، معاون نخست وزیر، و وزیر بازرگانی، و طرفدار افراطی سیاست‌های حمایت‌گرایانه بوده است. – مترجم


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟