لیبرال مسلمان

چرا من آزادی گرا هستم

♦ وان سایفول وان جان | پنجشنبه, ۸م مهر, ۱۳۸۹

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

وقتی به دوستان خود می گویم که لیبرال هستم آنها می پرسند “اگر تو مسلمان هستی چطور خود را لیبرال می دانی؟ “همچنین : چرا لیبرال هستی؟ آیا اسلام دین کاملی نیست؟ طرح این پرسشها نشان می دهد واژه لیبرال چقدر نادرست تعبیر شده است. بگذارید برخی از اصول لیبرالیسم را توضیح دهم و بگویم چرا هیچ تضادی بین ایمان من و ایدئولوژی سیاسیم وجود ندارد.

نخست، اجازه دهید مساله را اینگونه روشن سازم: واژه لیبرال اغلب به طور ناصحیح بکار می رود و باعث می شود معنی آن تحریف شود. در آمریکا کلمه لیبرال مکررا توسط افرادی که معتقد به مداخله بیشتر دولت هستند بکار می رود. در مالزی، وقتی شما می گویید لیبرال هستید، بسیاری تصور می کنند، منظورتان همان آرمانی است که توسط گروه “اسلام لیبرال” پرورانده شده است. برای آنکه اشتباه نشود من واژه آزادی گرا را استفاده می کنم و منظور خود را از آن توضیح می دهم.
حکومت قانون
آزادی گرایی موضوع جدیدی نیست. ردپای عقیده اولیه را می توان در نظریه یونانی و یهودی ” قانون برتر ” پیدا کرد، که در آن هرکس حتی حاکم می تواند مورد قضاوت قرار گیرد. ظهور اسلام این عقیده را تقویت کرد و نشان داد حاکمان منابع نامحدود قدرت نیستند و آنها هم می توانند موضوع قانون قرار گیرند.
بنابراین آزادی گرایی به دنبال از میان برداشتن قانون و قواعد نیست، بلکه مستلزم آن است که قوانین برای همه افراد یکی باشد و هیچ کس بالاتر از قانون نباشد. این بهترین محافظ ما در برابر دیکتاتوری و تمامیتخواهی است. برعکس آن (حکومت فرد) به نخبگان حاکم این توانایی را می دهد که شیوه زندگی را به مردم دیکته کنند. این شیوه که مطمئنا اسلامی نیست، به فاشیسم و کمونیسم نزدیکتر است.
دولت محدود
حکومت قانون ایجاب می کند حاکم و مردم برابر باشند. از آنجا که حاکمان معمولا اهرمهای فشار (مانند توانایی قانون گذاری و کنترل نیروهای مسلح و پلیس) را در اختیار دارند، پس قدرتشان باید محدود باشد. در غیر این صورت اگر حاکمان توانایی نامحدود در وضع قانون و دستور دادن داشته باشند، دولت به سطح ” حکومت فرد ” تنزل می یابد.
دولت نهادی است که شهروندان اداره کشور را به آن محول کرده اند. و این تفویض است که به دولت قدرت داده است. اما دولت آنچنان نهاد قدرتمندی است که می تواند خطرناک هم باشد و مردمی را که حکومت را به آن ارزانی داشته اند، تضعیف کند. برای جلو گیری از اینکه دولت تحمیل و اجبار را علیه مردم بکار برد، باید قواعد مکتوبی داشت تا با رسیدگی بر قوه مجریه و برقراری تعادل، آن را محدود و حریمش را مشخص کرد.
اسلام به عنوان یک دین، تمرکز قدرت در دست یک نفر را قبول ندارد. در عوض معتقد است که مردم باید برای خود تصمیم بگیرند. و به آنان اعتماد شود تا به دنبال دانش باشند و تصمیمات آگاهانه بگیرند. درسی که از این می توان گرفت این است که اولیای امور باید مردم را در جهت انتخاب برای خود تشویق کنند و آنها را مجبور نکنند، تا امیال عده ای مشخص در سلسله مراتب را برآورده کنند.
افراد آزاد
مفهوم دولت محدود، بر این نکته دلالت دارد که افراد آزاد هستند تا شیوه زندگی خود را مادامی که به دیگران زیانی نرسانند، انتخاب کنند. آزادی گرایی، فرد را اصلی ترین واحد جامعه می داند. جامعه یا اجتماع در حقیقت مجموعه ای از افراد است که هدفهای متفاوتی را دنبال می کنند. همان طور که افراد آزاد هستند تا خود را با یک گروه یا نهضت همراه کنند، همچنین باید آزاد باشند تا خود را از آن گروه جدا کنند. آنها نباید مجبور باشند در حصار جمع باقی بمانند و مجبور به اطاعت از خواسته های جمع شوند. و این مساله همجهت با آن مفهوم اسلامی است که مردم را از بندگی نوع بشر آزاد و آنها را بنده خداوند می کند. و آزادی مردم را در انتخاب راهی خلاف مسیر بارگاه متعالی خداوند، روا نمی دارد.
هر فرد باید به شان دیگر افراد علی رغم نژاد، دین و جنسیت احترام بگذارد. این به معنای احترام گذاشتن به تفاوتهای میان مردم است. پس یکسان شدن را تحمیل نمی کند. همچنین بر این مساله دلالت می کند که افراد حقوق و مسئولیت هایی دارند، مانند حق مورد احترام واقع شدن و مسدئولیت احترام گذاشتن به دیگران، اما (و شاید مهمترین آن) این مفهوم آزادی است که دولت نباید به آنچه برای افراد خصوصی محسوب می شود تا آنجا که به دیگران آسیبی نرسانند، تجاوز کند.
راه حل بازار
این واقعیت که آزادی گرایان از ایده بازار آزاد حمایت می کنند، بسیار معروف است. اما دلایل این حمایت مورد سوء تعبیر واقع شده است. بعضی افراد، طرفداران بازار آزاد را بخاطر حمایت از عدم برابری بین دارا و فقیر سرزنش می کنند. اما این ادعا، نکته اصلی را گم کرده است، آزادی گرایان طرفدار بازار آزاد هستند از آنجا که تنها سیستمی است که شان انسانی را محترم می دارد. در سیستم اقتصادی هم بازداشتن مردم از حق انتخاب، نادیده گرفتن شان انسانی و خود مختاری مردم است.
بعضی مخصوصا چپ گرایان استدلال می کنند، دولت باید برابری را در جامعه محقق کند. آنها به طور واقعبینانه و اخلاقا در اشتباهند. بعنوان یک مسلمان باور دارم خدا، از پیش این برابری را در ما ایجاد کرده است و این مساله قابل ملاحظه تر از هر نظریه برابری اقتصادی است.
اما اگر قبول داشته باشیم برابری اقتصادی اخلاقا مطلوب است، تجربه نشان می دهد مداخله دولت برای نیل به این هدف تقریبا همیشه منجر به نا برابری بیشتر شده است. من این مساله را متوجه نمی شوم که سیاستمداران استدلال می کنند واکنش صحیح در برابر شکست دولت، مداخله بیشتر (در ظاهر دولت رفاه) است
به سوی آینده لیبرال
مسلمانان اولیه بدون دخالت زیاد دولت پیشرفت کردند، اگرچه آنها قوانینی داشتند که هر کس باید از آن اطاعت می کرد، اما آن قوانین محدود به دفاع و پاسداری از صلح بود و هر فرد مسلمان مسئول اعمال خود بود.
بسیاری از صحابه پیغمبران در دنیای بازار آزاد، تاجر بودند. خود حصرت محمد و صحابه نزدیک او تاجرانی موفق بودند. این طرفداران بازار آزاد، انجام خدمات عمومی توسط بازار را روا می دانستند. در آن زمان دولت مدرسه یا بیمارستانی را اداره نمی کرد. آنها برای فراهم کردن تحصیلات، بهداشت و اداره مساجد، وقف را داشتند. اگر بخواهیم تعداد کمی مثل بیاوریم مدارس بیمارستانها و حتی مساجد نهادهایی خصوصی و خارج از دخالت دولت بودند.
به این ترتیب از نظر من آزادی گرا بودن، احترام به حکومت قانون و محدود کردن سیطره دولت و رها کردن افراد از بندگی نوع بشر و پیشبردن راه حل بازار است. آیا ممکن است من مسلمان، غیر از این باشم
وان سایفول وان جان رئیس اتاق فکر مالزیایی و ویراستار سایت waubebas.org است.


کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟