ترک اعتیاد به رفاه

♦ نیما سنندجی | پنجشنبه, ۸م مهر, ۱۳۸۹

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

سیامک عالیان در یک کشور دولت رفاه اسکاندیناویایی چیزی شبیه یک دردانه‌ی کمیاب ‏است، یعنی یک کارآفرین موفق مهاجر. آقای عالیان در سال ۱۹۸۹ با مدرک فیزیک ‏هسته‌ای از دانشگاه تهران به سوئد مهاجرت کرد. از آنجا که موفق به یافتن شغلی در ‏زمینه‌ی تخصصی خود نشد، مشغول به تحصیل در رشته الکترونیک گردید و همزمان یک ‏شرکت واردات قطعات کامپیوتری تاسیس کرد. در طی شش سال، سود ناویژه‌ی ‏سالانه‌ی شرکت او به ده میلیون یورو رسیده است. ‏

آقای عالیان اشاره می‌کند که در آغاز بسیاری از اطرافیان‌اش وی را از کارآفرین شدن بر ‏حذر می‌داشتند: آنها می‌گفتند که “چه دلیلی دارد که کسی به دنبال بر پا کردن یک ‏کسب‌وکار جدید باشد؟” ‏‎]‎‏…‏‎[‎‏ اولین پیام جامعه‌ی سوئد، بخصوص برای مهاجران، این ‏نیست که آنها باید کار کنند و به دنبال خوداشتغالی باشند. پیام این است که دولت از تو ‏مراقبت خواهد کرد. ‏

در دنیای غرب، اغلب سوئد را به عنوان بهشت سوسیال دموکراسی و اثبات ‏بی‌چون‌وچرای توانایی دولت رفاه در تعالی جامعه می‌شناسند. با این وجود، بسیاری از ‏ناظران خارجی و حتی بسیاری از خود سوئدی‌ها در منافع مهندسی اجتماعی اغراق ‏کرده و هزینه‌های آن را دست کم می‌گیرند. ‏

جامعه‌ی همگن سوئد حتی پیش از گسترش دولت رفاه هم جامعه‌ای برابری‌طلب بود که ‏مشکلات اجتماعی اندکی داشت. اغلب این نکته را فراموش می‌کنند که در ۱۹۵۰ سوئد ‏در مقایسه با ایالات متحده‌ی امروز مالیات‌های پایین‌تر و موانع تجاری کمتری داشت و ‏سوئدی‌هایی که در سن کار بودند نیز ساعات بیشتری کار می‌کردند. و نیم قرن پیش از ‏گسترش دولت رفاه هم، توزیع ثروت و درآمد یکنواخت‌ در سوئد همان‌ طور بود که امروزه ‏هست.‏

در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، مهاجران به خوبی در جامعه‌ی سوئد جذب می‌شدند. نرخ ‏اشتغال مهاجران در ۱۹۵۰، بیست درصد بیشتر از نرخ اشتغال آنهایی بود که اصلیت ‏سوئدی داشتند. نیم قرن بعد، در دوران بلوغ دولت رفاه، این تصویر به طور چشمگیری ‏دگرگون شده است. بنا به آخرین ارقام، تنها ۴۸ درصد از مهاجرانی که اصالت غربی ‏ندارند، صاحب حرفه‌ای درآمدزا هستند، که این میزان ۳۰ درصد کمتر از نرخ متوسط است. ‏این دسته افراد که تبارشان مثلا به ترکیه، شیلی، یوگسلاوی سابق، خاورمیانه، و شمال ‏آفریقا می‌رسد نه برابر بیشتر از خود سوئدی‌ها به برنامه‌های رفاهی دولت وابسته ‏هستند. ‏

تردیدی نیست که یک نظام رفاهی سخاوتمند به بسیاری از خانواده‌های مهاجر در بدو ‏ورود کمک کرده و جذب آنها را در کشور جدید تسهیل می‌کند. با این وجود، مالیات‌های ‏بالا، بازار کار کنترل‌شده، بالاترین حداقل دستمزدهای تحمیل‌شده توسط اتحادیه‌های ‏کارگری، و برنامه‌های پرهزینه‌ی پرداخت‌های انتقالی، در کنار هم، مهاجران را به طور ‏موثری از ورود به بازار کار باز داشته است.‏

سال گذشته، ‏OECD‏ به سوئد توصیه کرد که برای حل مشکل بیکاری مهاجران اصلاحاتی ‏را در برنامه‌های رفاهی و بازار کار به اجرا گذارد. توصیه‌های سیاست‌گذاری ‏OECD‏ ‏آسان‌سازی اساسی قوانین امنیت شغلی، انعطاف‌پذیری بیشتر دستمزدها، و کاهش ‏قابل‌توجه میزان مزایای رفاهی را در بر می‌گیرد. ‏

اتحادیه‌های قدرتمند کارگری و نخبگان روشنفکر چپگرای سوئد با این اصلاحات مخالفت ‏کردند. با این همه، تغییر در نگرش رای‌دهندگان سوئدی آغاز شده است. در سال ۲۰۰۶، ‏رای‌دهندگان سوئدی سوسیال دموکرات‌ها را از دولت برکنار کردند و یک ائتلاف راست ‏میانه را که قول کاهش مالیات‌ها و مزایای رفاهی را می‌داد، بر سر کار آوردند. با این ‏وجود، اصلاحات بازار کار در برنامه‌های انتخاباتی آنها غایب بود. ‏

البته نرخ بیکاری بالا در میان مهاجران محدود به سوئد یا اسکاندیناوی نیست. در سراسر ‏اروپا، دولت‌ها دریافته‌ اند که سیاست‌های نیک‌اندیشانه‌ی بیمه‌ی اجتماعی، بخصوص در ‏میان مهاجران، منجر به طولانی شدن اتکای افراد به برنامه‌های رفاهی می‌شود. بلژیک ‏در میان کشورهای اروپایی دارای بیشترین اختلاف بین نرخ اشتغال مهاجران و نرخ ‏اشتغال ساکنان بومی می‌باشد. تصاویر خودرو‌های مشتعل در حومه‌‌های پاریس که به ‏سراسر دنیا مخابره شد، مشکلات اجتماعی و اقتصادی‌ای را که فرانسه با جمعیت ‏مهاجران سرکش خود دارد، نشان می‌دادند.‏

موانع عظیم بر سر ورود مهاجران به بازار کار موجب شده است که بسیاری از مهاجران در ‏اروپا دیگر چندان به کسب مهارت‌های زبانی و حرفه‌ای اهتمام نورزند. این امر کاملا خلاف ‏آن چیزی است که در آن سوی اقیانوس اطلس می‌گذرد. برای مثال، در سال ۲۰۰۰، ‏درآمد متوسط خانواده‌های ایرانی مقیم ایالات متحده ۴۲ درصد بیشتر از درآمد متوسط ‏خانواده‌های امریکایی بود. این در حالی است که درآمد مهاجران ایرانی مقیم سوئد ۳۹ ‏درصد کمتر از متوسط کل کشور است. ‏

اوری هارکمن، عراقی ۶۰ ساله‌ای که یک شرکت مُد به نام “جاناتان مارتین” را در ‏لس‌آنجلس اداره می‌کند، معتقد است که کشورهایی نظیر ایالات متحده و استرالیا که ‏کار و کارآفرینی را پاداش می‌دهند، بهتر از “اروپای جامعه‌گرا” مهاجران را جذب خود ‏می‌کنند. او می‌گوید که “در نظام‌های رفاه اروپایی بسیار آسان است که به هزینه‌ی ‏دولت زندگی کرد و در این کشورها به حد کافی انگیزه‌ برای کار کردن وجود ندارد.” ‏

این نرخ بالای بیکاری نه تنها منابع عمومی را به شدت مصرف می‌کند، بلکه کارآمدترین ‏راه جذب شدن تازه‌واردان را به کشور جدید از بین می‌برد. اعتیاد دائمی به کمک‌های ‏رفاهی اثرات طولانی‌مدت و زیان‌باری بر جوامع مهاجران و شکل‌گیری هنجارهای آنها دارد. ‏
هنگامی که در یک محله بسیاری از بزرگ‌سالان برای تامین معاش زندگی به کاری ‏اشتغال نداشته نباشند، احتمال این که نسل کم‌سن‌وسال‌تر آن اجتماع اصول ضروری ‏اخلاق کاری را بیاموزند، کاهش می‌یابد. اگر الگوهای نقشی نسل کودک و جوان بیکار ‏باشند، احتمال این که نسل بعدی مهاجران همچنان در حاشیه‌ی جامعه‌ی میزبان باقی ‏بمانند، افزایش می‌یابد. این امر می‌تواند دور باطلی از تنش‌های اجتماعی را به وجود ‏آورد.‏

ممکن است مهاجران موقعیت نازل‌تر اجتماعی خود را معلول نژادپرستی و تبعیض قلمداد ‏کنند. ممکن است بسیاری از ساکنان بومی نرخ‌های پایین اشتغال را نشانه‌ی سستی و ‏کاهلی خارجیان تعبیر کنند. این ترکیبی منفجرشونده از بدفهمی‌ها و شکست‌های ‏اجتماعی است.‏

آزادسازی علاج کامل مشکل جذب نشدن مهاجران در جوامع رفاه نیست، و بعید است که ‏اصلاحات اقتصادی به تنهایی بتواند مشکل نرخ بالای بیکاری میان مهاجران را در اروپا ‏ریشه‌کن کند. اما می‌تواند ما را بسیار به مقصود خود نزدیک کند.‏

معرفی نویسنده: نیما سنندجی ریاست اندیشه‌کده‌ی کپتوس را در سوئد عهده‌دار است. ‏او همینک مشغول نگارش کتابی درباره‌ی مساله‌ی یکپارچگی مهاجران با جامعه‌ی سوئد ‏می‌باشد. ‏
‏ ‏
‏ وال استریت ژورنال، ۱۷ مارس ‏۲۰۰۸


کلیدواژه ها ,

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟