قهرمان آزادی

لُرد اَکتون

♦ گرگوری گرونباخر | دوشنبه, ۸م آذر, ۱۳۸۹

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 4.5/5 (2 votes cast)

اَکتون، لُرد (۱۸۳۴-۱۹۰۲)
جان امریچ ادوارد دالبرگ-اَکتون، اولین بارون اَکتون در آلدنهام، در ژانویه ۱۸۳۴ در ناپلِ ایتالیا به دنیا آمد. هارولد لاسکی ، سوسیالیتِ سرشناس بریتانیایی در مورد اَکتون این‌گونه بیان می‌دارد که “به نظر من دیدگاه‌های اَکتون به همراه الکسیس دو‌توکویل توانایی این را دارند که قدرت غیرقابل پاسخی را بوجود آورند، در واقع این اشخاص هسته‌ی اصلی لیبرال‌های سده‌ی نوزدهم را تشکیل می‌دادند”. پدر او، آقای ریچارد اَکتون ، از نوادگان یکی از خانواده‌های سرشناس انگلیسی بود. مادر اَکتون، کنتس ماری لوییس دو دلبورگ ، از خانواده رهنیش بود، این فامیل در آلمان از نظر رتبه‌ی اجتماعی پس از خانواده‌ی سلطنتی آلمان قرار داشت. سه سال پس از مرگ پدر در سال ۱۸۳۷، مادر او با لرد جورج لوسون ازدواج کرد ( که پس از مدّتی با نام ارل گرندویل مشهور شد، این شخص همان وزیر امور خارجه ویلیلم گلدستون است) و خانواده‌ی آنها به انگلستان مهاجرت کرد. با توجه به گذشته‌ و تربیت اروپایی اَکتون، برای او انگلستان و در کلّ قاره‌ی اروپا همچون خانه بود، او می‌توانست به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسه و ایتالیایی صحبت کند.
اَکتون به دلیل کاتولیک بودنش از تحصیل در دانشگاه کمبریج محروم شد، به همین دلیل در دانشگاه مونیخ زیر نظر تاریخدان مشهورِ کلیسا ایگناز فُن دوللینگر به تحصیل پرداخت. دوللینگر تاثیر عمده‌ای در زندگی اَکتون داشت، او اَکتون را مشتاق کرد که تحصیلات خود را در رشته‌ی تاریخ – مشخصاً در تاریخ آزادی- ادامه دهد. به عنوان تاریخ‌شناسی که ردپای انقلاب فرانسه و جنگ‌های ناپلئون را می‌توانست مشاهده کند، اَکتون به این باور رسید که تاریخ را باید از این نظر داوری کرد که (در زمان مشخص) چگونه آزادی انسان توسط سازمان‌های قانون‌گذار همچون کلیسا و دولت محدود شده‌است. اَکتون به عنوان «قاضیِ تاریخ» شناخته می‌شود، مشخصاً به دلیل روشی که برای تحلیل وقایع تاریخی بکار می‌گرفت و تاکیدی که بین رابطه‌ی دین و آزادی داشت.
اَکتون تاریخِ آزادی را نمایشِ کشمکش‌ میانِ وجدانِ اخلاقی و فسادِ اخلاقی می‌دید. او معتقد بود که آزادی، تنها بسترِ مناسب برای معنایابیِ فضیلتِ مذهبی است، ولی بدون ارزش‌های مذهبی به عنوان جهت‌یابی نهایی، آزادی به ناچار به سطح یکِ اجازه نامه‌‌‌یِ حکومتی‌ فروکاسته می‌شود. اَکتون ادعا کرد که “آزادی وسیله‌ای برای رسیدن به آینده‌ی سیاسی بهتر نیست، بلکه آزادی همان نهایت سیاسی مطلوب است”. این بینش نافذ در طبیعتِ آزادی او را به راحتی در جایگاه سنتی لیبرال‌های کلاسیک قرار داد.
با این عقیده که تاریخ موثقی از آزادی تنها توسط آشکارسازی ریشه‌هایِ اوّلیه ممکن است، اَکتون بخش مهمی از زندگی خود را صرف جستجوی اسناد تاریخی کرد. در نتیجه‌ی تلاشش برای یافتن درستی وقایع تاریخی وی بی‌سرپناه سفرهای طولانی‌ای را انجام داد. او روش علمی‌ای برای تحقیق‌های تاریخی تعیین کرد که قصد آن بنانهادن واقع‌بینی و بی‌طرفی در این رشته بود. اَکتون از طریقِ خواندن اصلِ نامه‌‌ها، مقاله‌های شخصی و مکاتباتی که بین بسیاری از شخصیت‌های تاریخ وجود داشت به این عقیده رسید که حقیقتِ تاریخ می‌تواند بر پنهان‌کاری‌ها و جهت‌داری‌های متونِ تاریخی که خصوصیتِ نوشته‌های تاریخی تا آن زمان بود، غلبه کند. به دلیل اینکه او قصد داشت که قبل از انتشار کتاب خود در زمینه‌ی تاریخ به آگاهی‌های فراوانی دست‌یابد، او هیچ‌گاه نتوانست کتابی که در طول زندگی بر روی آن کار کرده بود، یعنی “تاریخِ آزادی” را کامل کند.
ایمانِ اَکتون به مکتب کاتولیک در او عشق فراوانش به کلیسا را پرورش داد، اما این عشق مانعی برای درک او از سستی‌های انسان و حماقت‌هایی که در طول تاریخ کلیسا اتفاق افتاده نشد. ارزیابی‌های منتقدانه‌‌اش از تاریخ کلیسا در چندین مورد او را در موقعیتی بحرانی با قوانین کلیسا قرار داد. یکی از این موارد در دوره‌ی شورایِ اولِ واتیکان اتفاق افتاد، زمانی که او و دیگران به صورت آشکار و برای عموم بر علیه‌ی تعریف قراردادی معصومیت پاپ سخنانی بیان کردند. کاردینال منینگ ، از معتقدانِ سرسخت به معصومیت پاپ در شورا، دولینگر استادِ اَکتون را تکفیر کرد. هرچند، بر اساس گواهی اسقف محلّی در مورد ارتودکس بودنش، اَکتون تا آخر عمرش در مراسم کلیسا شرکت می‌کرد.
اَکتون خود را در خط طولانی آزادی‌خواهان مسیحی در کنار کُردارا ، منتالمبرت و توکویل قرار می‌دهد. اگرچه اَکتون شخصی بود که در عقایدش به صورت محکم از دولت محدود و آزادی از محدودیت‌های خارجیِ غیرضروری دفاع می‌کرد- در ذات، یک آزادی منفی- بعلاوه با دیدگاه مسیحیت در بابِ آزادی مثبت نیز همنوا بود. او این دیدگاه را در یکی دیگر از عبارات معروفش مطرح کرد، “آزادی قدرتی نیست برای انجام کارهایی که دوست داریم، بلکه حقّی است برای انجام کارهایی که بایستی انجام دهیم.” این دیدگاه از آزادی نه تنها با حمایت از دولت محدود سازگار بود بلکه در جوهره‌ی خود دولتِ محدود را لازمه‌یِ حمایت از دین و آزادی اخلاقی می‌دانست.
در دهه‌های ۱۸۷۰ تا ۱۸۸۰ و بعد از آن شاهد پیشرفت و توسعه‌ی کارها و تفکرات لرد اَکتون در زمینه‌ی رابطه‌ی میان تاریخ، دین و آزادی بودیم. اَکتون کار خود را عنوان “اعتقاد به عدالت الهی” نام نهاد، دفاعی از خوبی‌ها و مراقبت درست اندیشانه خدا از این دنیا. در سال ۱۸۹۵، اَکتون به عنوان استاد تمام در رشته‌یِ تاریخ مدرن دانشگاه کمبریج منصوب شد. در حالی که به کار در دانشگاه مشغول بود، او این دیدگاه را عمق بخشید که وظیفه‌یِ تاریخ‌دان در طول جست‌وجوی برایِ حقیقت، قضاوت‌ اخلاقی در خصوصِ رویدادهایِ تاریخی نیز هست، هرچند که این قضاوت‌ها با عقاید خود تاریخ‌دان در تضاد باشند.
زمانی که او در سال ۱۹۰۲ فوت شد، لرد اَکتون به عنوان یکی از افرادی که بیشترین اطلاعات را در طول دوران زندگی‌اش فرا گرفته شناخته‌شد، دانش او از لحاظ وسعت مطالبی که پوشش می‌داد، عمق این مطالب و بشردوستی‌ای که در آن نهفته بود بی‌همتا بود. او برای نسل‌های متوالی به واسطه‌ی این دریافت‌اش مشهور شد که “قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق فسادِ مطلق”؛ درسی که از سالها تحصیل و کسبِ تجربیات دست اوّل فراگرفته بود.
همچنین نگاه کنید به: لیبرالیسم؛ کلاسیک؛ دین و آزادی؛ دو‌توکویل، الکسیس

مطالب بیشتر


Acton, John E. E. D. The History of Freedom. Grand Rapids, MI: The Acton Institute for the Study of Religion and Liberty, 1993.

Chadwick, Owen. Professor Lord Acton: The Regius Chair of Modern History at Cambridge, 1895–۱۹۰۲٫ Grand Rapids, MI: The Acton Institute for the Study of Religion and Liberty, 1995.

Hill, Roland. Lord Acton. New Haven, CT, & London: Yale University Press, 2000.

لُرد اَکتون, ۴٫۵ out of 5 based on 2 ratings

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟