آیا بازار اخلاق را تباه می کند؟
بله، اما
♦ گری کاسپاروف | دوشنبه, ۲۵م بهمن, ۱۳۸۹بله.
اما نظامهای دیگر بدتر اند. بازار آزاد کارزار دشوار رقابت است و میتواند بدترین ویژگیهای طبیعت بشری را رو بیاورد. رقابت شدید است و زمانی که پای بقا در میان است جایی برای اخلاق نیست. اما با وام گرفتن از سخن چرچیل میتوان گفت بازار آزاد علیرغم همهی مشکلاتش همچنان از تمامی نظامهای اقتصادی تابحال تجربه شدهی دیگر بهتر است.
در نگاه اول کاملاً طبیعی به نظر میرسد که نظام مبتنی بر خویشکامی به زوال اخلاقی فرد منجر شود. اگر شما در حالیکه مشغول بالا رفتن هستید – برای شکست رقبا، برای رسیدن به درآمد بیشتر، برای خرید خانهی بزرگتر – لحظهای برای کمک کردن به برادرتان درنگ کنید دیگرانی که وجدان ندارند از شما پیشی خواهند گرفت. چطور در یک بازار واقعاً آزاد توجه به امر خیر و منافع دیگران میتواند ممکن باشد؟
علیرغم طبیعت به ظاهر خشن نیروهای مهارنشدهی بازار، آنها از دو طریق مهم به افزایش رفاه جامعه کمک میکنند، همانند قوانین نادیدنی داروین که مناسبترین شیوههای زندگی را پدید میآورند. اول، اگر فضیلت اخلاقی توسط جامعه ارزشمند دانسته شود، به سود یک نفر خواهد بود رفتار اخلاقی را تبلیغ کرده و به آن عمل کند. وقتی یک کمپانی میتواند سودی را که به دست آورده خرج بهبود موقعیتاش در عرصهی رقابت با دیگران کند چندان معقول نیست که آن پول را به نهادهای خیریه ببخشد. اما ما میدانیم که چنین بخششی چهرهی کمپانی را بهبود بخشیده و وضعیت کمپانی را در عرصهی رقابت بهتر میسازد. در یک بازار آزاد آوازه و شهرت بر افکار عمومی بنا شده است، و تلقی دیگران میتواند به منفعت مادی بدل شود.
دوم اینکه اگر یک جامعه (یا حداقل اکثریت یک جامعه) به وضعی رسیده باشدکه در آن تولید مازاد بر نیاز برای بقا موجود باشد و بقای آدمی حتمی باشد، افراد میتوانند از نعمت پرداختن به فضایل اخلاقیشان بهرهمند شوند. کسی غذایی که کودکش به شدت بدان نیازمند است را از دهان او نمیگیرد تا به کودکی دیگر ببخشد. غرایز اخلاقی وجود دارند اما نسبت به اجبار ما برای موفقیت و پیشرفت در درجهی دوم اهمیت قرار دارند. جایزه و پاداش است که کار خیریه را ممکن میسازد.
البته استثنائاتی دربارهی هر دوی این قواعد وجود دارد، اگر چه آنها در کل ادعای بازار آزاد را تقویت میکنند. در غیاب رقابت واقعی، هیچ سود تجاری برای رفتار اخلاقی وجود ندارد. این مسئله به خوبی در رفتار چپاولگرانهی الیگارشهای مورد حمایت دولت که اکنون روسیه را میگردانند، قابل مشاهده است. یک باند غالب چندان دلنگران شهرت و آوازهاش نیست.
ملتهای دارای منابع طبیعی غنی همچون عربستان سعودی و (متاسفانه به طور روزافزونی) روسیه میتوانند علیرغم اقتصاد دستوری و فساد عظیم ثروت فراوانی تولید کنند. اما مازادی که بدون پاسخگویی –به کارمندان، سهامداران و مصرفکنندگان- پدید آید منجر به فساد از هر نوعاش میشود. تقریباً تمامی ملتهایی که امروزه از افزایش بیسابقه قیمت انرژی بهرهمند میشوند، ثروت بادآوردهشان را برای فروکوفتن مخالفین و حفظ سرکوبگرترین رژیمهای جهان مورد استفاده قرار میدهند.
افرادی که روی نیت خیر همسایگانشان حساب میکنند، به سمت عملکرد اخلاقی تمایل دارند. کمپانیهایی که روی وفاداری کارمندانشان، هواداری مشتریانشان و حمایت سرمایهگزارانشان حساب میکنند نیز چنین اند. این امر درباره دولتهایی که به مساعدت و مالیات شهروندانشان وابسته اند نیز صدق میکند. علیرغم اینکه جستجوی بیوقفه منافع شخصی میتواند فسادآور باشد، یک بازار آزاد چنانکه آشکار است انگیزه عمل اخلاقی را تولید میکند.
متفکرین ناکجاآبادی قرن نوزدهم مطمئن بودند که بهشت جهانی سوسیالیستی غیرقابل اجتناب است. آنها وقتی به افراطکاریهای بیرحمانه انقلاب صنعتی خصوصاً در بریتانیا و ایالات متحده مینگریستند آیندهای را تصور میکردند که در آن هماهنگی جایگزین نزاع میشود و همکاری فداکارانه جای رقابت بیرحمانه را میگیرد. این یک واکنش همدلانه قابل انتظار نسبت به رنجی بود که نیروهای بی لگام بازار آزاد پدید آورده بودند. نیروهایی که توده عظیمی از ثروت انباشته را پدید آوردند. (ممکن است کسی به فقیرسازی میلیاردها تن اشاره کند و مدعی شود ما هنوز به قدر کافی ثروتمند نیستیم تا رفاه خود را به بازار آزاد بسپاریم.) مطمئنا آنها میاندیشیدند برای آیندهای روشنتر راهی بهتر میبایست موجود باشد.
این رویای سوسیالیستی تنها مبتنی بر ناخشنودی از وضع موجود بود. این همچنین بخشی از یک باور ریشهدار در طبیعت اخلاقی بشر است. در صورت وجود فرصت و تحصیلات مناسب ایده آلیستها باور داشتند آدمی میتواند منافع شخصی فوری خود را برای یک خیر بزرگتر فدا کند. این به نوبه خود سرانجام ثروت اضافی مناسبی برای همگان تولید میکند و بر رنج بشری در مقیاسی عظیم نقطه پایانی می نهد.
ممکن است در جهانی که در آن آدمی بیش از آنکه به دنبال رقابت و پیشرفت است در پی هارمونی و قناعت است، رنج کمتری وجود داشته باشد. اما چنین جهانی وجود ندارد. ما ماحصل تلاش پیشینیانمان برای بقاییم. ما غرایزمان را به بهای زیادی سرکوب میکنیم. اگر بازار آزاد نباشد باید توسط فردی یا گروهی کنترل شود. وقتی با میل طبیعیمان به پیشرفت و موفقیت مقابله میکنیم، ولع شدید به برابری به سرعت به برابری اجباری بدل میشود. انگیزههای خودبخودی رفتار اخلاقی را نمی توان با مجازاتها و دستورات تحکمآمیز جایگزین کرد. هویجها جای خود را به چماقها میدهند.
من نیمی از زندگیم را تحت رژیم شوراها زندگی کردم. در آن نظام، آرزوهای همه افراد سرکوب میشد و در آنچه مقدر شده بود یک تقدیر درخشان همگانی باشد حل میشد. اما در نبود همکاری داوطلبانه شهروندان، نمیتوان فضیلت اخلاقی را بدون نابودی ارادهی آزاد فرمان داد یا تحمیل کرد. اتحاد جماهیر شوروی همچون دیگر دول کمونیستی به سرعت به دامن وحشت و توتالیتاریانیسم سقوط کرد.
جایگزین مطلوب آنارشی نیست، جامعهای بدون حکومت قانون و حفاظت از اقلیتهای سیاسی، مذهبی و گروههای تجاری ارزش زیستن ندارد. کاملاً برعکس، جایگزین مطلوب نظامی است که در آن آزادیهای فردی با مشوقهایی برای عمل اخلاقی ترکیب شده باشند. اقتصاد بازار آزاد به همراه دموکراسی، که بازار آزاد اندیشههاست، تا بدینجا نزدیکترین نظام به این نظام مفروض است.
بنابراین، بله بازار آزاد میتواند به سمت زوال ارزشهای اخلاقی برود. این طبیعت بشری است که همواره بیشتر میخواهد، و بازار آزاد این رانه را آزاد میکند در حالی که حفاظهای اندکی برای آنان که شکست میخورند تدارک دیده است. اما تلاش برای محدود کردن این نیازها و خواستههای پایه بشری به شر بزرگتری راه میبرد. تمامی شواهد لازم میتواند در قرن گذشته در روسیه یافت شود از تزارها تا شوراها و تا رژیم الیگارشیک کنونی پوتین.
گری کاسپاروف قهرمان پیشین شطرنج جهان یکی از رهبران گروه دموکراسیخواه “روسیهی دیگر” است. او نویسنده کتابی درباره تصمیمگیری است: “چگونه زندگی از شطرنج تقلید میکند”. او مخاطبانی جهانی در عرصه تجارت دارد و برای آنان سخنرانی میکند. کاسپاروف در مسکو زندگی میکند.















