آیا بازار اخلاق را تباه می کند؟

نه! و خب بله!

♦ مایکل نواک | دوشنبه, ۲۵م بهمن, ۱۳۸۹

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

در زمان متولد شدن امریکا، بیشتر جوامع بر اساس یک نهاد نظامی قدرتمند یا آریستوکراسی زمیندار اداره می شدند. بنیان‌گذاران امریکا هر دوی این مدل ها را نفی کردند و بحث را بر این اساس گذاردند که ایجاد یک جامعه جدید بر اساس تجارت آزاد می‌تواند باعث ایجاد ثروت بیشتر و اجرای بهتر قانون شود. این جامعه خود را نه وقف دنبال کردن قدرت که وقف تولید بیشتر می کند. همان گونه که الکساندر هامیلتون در شماره ۱۲ فدرالیست گفته است: “پیروزی و کامیابی تجارت اکنون از سوی همه دولتمردان روشنفکر به عنوان کاراترین و سازنده ترین منشا ثروت ملی تایید شده است و از همین رو است که به مهمترین هدف سیاسی آنها بدل شده است.” تجارت می تواند انسان ها را از انواع تبعیض های پیشین رها سازد. احساسات آنها از سیاست به سوی کنش اقتصادی هدایت خواهد شد و روح همکاری که در بازار آزاد نهفته است آنها را به سوی وفاداری به جمهوری بزرگ تر می راند.
جامعه با اقتصاد بازار آزاد برای فقرا بسیار بهتر است و تاثیر بسزایی بر جامعه و اخلاق فردی و عمومی دارد. بنیان گذاران امریکا حین مطالعه تاریخ آموختند که جامعه ای که بر اساس قدرت نظامی بنا نهاده شده باشد، غیر قابل پیش بینی و تهاجمی می شود و این هزینه گزاف توسط فقرا پرداخت خواهد شد. دیوید هیوم معتقد است هر نسل تلاشی برای از بین بردن فقر انجام داده است، ولی آتش جنگ هایی که بر اساس افتخار و یا انتقام توسط امپراطورها، دیکتاتورها و یا بارون ها برافروخته شده، تمامی این پیشرفت ها را نابود کرده است.
در مورد اشراف زمین دار اموال آنها بسیار خرج تفریح، انحطاط، اغواگری و سرگرمی می شد. با این که بسیاری بارون های شوالیه جنگجوهای ماهری بودند و ارتش خود را به وجود آوردند، زندگی آنها بسیار بیهوده بود. زندگی آسوده آنها بر اساس بیشتر کردن دارایی هایشان و زحمت کشاورزان بنیان نهاده شده بود. آنها ارتش خود را قدرتمند نگاه می داشتند تا در غیاب راه های امن و آسوده در خارج از شهرها، که مانع ایجاد تجارت بود، بتوانند از مواهب محصولات اضافی کشاورزی خود استفاده کنند.
آنها نتیجه گرفتند که بنیان نهادن یک جامعه جدید بر اساس آریستوکراسی یا نیروی نظامی جمهوریت را به خطر می اندازد. جمهوری به انسان‌های مستقل، خودساخته و خلاق نیاز دارد که از آلوده شدن دست هایشان نترسند، به کار سخت افتخار کنند، با خلاقیت خود به دنبال راه هایی برای آسان کردن امور باشند. این همه به بهبود وضعیت عمومی در اقتصاد بازار آزاد، دست کم در یک جمهوری مانند امریکای جوان، می‌انجامد.
در ادامه، بنیانگزاران امریکا به این اندیشیدند که یک جامعه که بر اساس تجارت بنیان نهاده شده، پیش از قانون باید به پاسخگویی فرد در برابر قانون بپردازد. بدون قانونی که بر معاملات تجاری نظارت کند، چطور می توان از مردان و زنان انتظار داشت که دست به تلاش بزنند بدون این که مزد خود را از پیش دریافت کرده باشند؟ کشتی هایی که برای آوردن چای از نیوانگلند به سوی آسیا می رفتند، پیش از حرکت مزد خود را درخواست می کردند. نبرد با دزدان دریایی نه تنها می بایست از طریق قانون، بلکه با استفاده از زور صورت می‌پذیرفت (کمپین ضد دزدان دریایی جفرسون). هیچ جای تعجبی ندارد که ضرب المثل آنروزها در آمستردام، یکی از پایتخت های تجارت آن روزگار، این بود که “تجارت صلح می آورد.” تجارت آن چیزی است که همسایگان بدون اشغال یکدیگر در جنگ با هم تبادل می کنند.
پیشینیان ما بر این باور بودند که جامعه تجاری همه اعضایش را به سخت کار کردن و ابداع متقاعد می کند. در امریکا می توان به آموختن میل به ماجراجویی، مانند کاپیتان های نیوانگلند، میانه روی در انتظار سود و حسابگری در سرمایه گذاری دوباره سود برای سود آتی نیز اشاره کرد.
از آنجا که ریشه های جامعه تجاری- عادت به خلاقیت و نوآوری، تقدیس سخت کوشی، تمرکز بر آینده – از ادیان مسیحی و یهودی نشات می گیرد، زمان زیادی بر بنیان گذاران امریکا نگذشت که به اهمیت نقش دین و اخلاق در شکل دهی به غرایز اقتصادی و نگهداری آنها در محدودیت و هدایت آنها بر خلاف خودتخریبی، پی بردند. تاکویل در همین زمینه گفته است: “بسیاری از کارها توسط قانون منع نشده اند، اما دین امریکایی ها آنها را از انجام آن نهی می کند.”
از سوی دیگر پیروزی یک جمهوری مبتنی بر تجارت به مرور زمان آثار مخربی بر قدرت اخلاقی جامعه می گذارد. نسل جوان تر ثروت اندوخته شده نسل پیشین که با فداکای آنها حاصل شده است، را در دست می گیرد. برخی از آنها می خواهند از بند دیسیپلین جمهوری مبتنی بر تجارت فرار کنند و برخی به اخلاق عمومی بی‌احترامی می کنند. نسل هایی که با سخت کوشی و دیسیپلین شخصی آب دیده شده اند، با دیدن نسل جدید که به موسیقی متفاوتی علاقه دارد و به تجملات بیش از کار سخت رغبت نشان می دهد، نسلی که همواره برای پس انداز برای فردا زندگی می کرد با نسلی که تنها برای امروز زندگی می کند تعویض شده است.
در این حالت، موفقیت بالای یک جمهوری مبتنی بر تجارت به سوی کاهش توان اخلاقی جوانان پیش می رود. دانیل بل جامعه شناس این را چرخه تکرار شونده “تناقضات فرهنگی سرمایه داری” می داند.
همه ما در اطراف خود می توانیم سرعت گرفتن انحطاط اخلاقی را مشاهده کنیم. اما این انحطاط اخلاقی تنها یک پرونده احتمالی است و نه حتمی. اگر از آن آگاه باشیم، می توانیم با تلاش خود از جذابیت آن بکاهیم. در این حالت، بزرگ ترین وظیفه یک جامعه مبتنی بر تجارت می بایست بر مبنای عمق بخشی اخلاقی و فرهنگی قرار گیرد، بازگشتی به ریشه ها و یا آن گونه که بنیان گذاران امریکا آن را “بیداری بزرگ” نام نهاده اند.
با نگاهی به نوشته های اقتصاددان برنده نوبل، رابرت فوگل، می توان گفت امریکا اکنون در آستانه “بیداری بزرگ” چهارم است. این مساله با بازگشت به اصول شناخته می شود، توجه به خانواده، فراخوان جوانان برای ایجاد عادات تقویت ذهن و اراده خود که مهمترین ضمانت برای یک شخصیت قوی است. جوانانی که این گونه رشد کنند، بهترین امید برای سرزندگی آینده آزادی های جمهوری خواهانه و خلاقیت های اقتصادی ما خواهند بود.

مایکل نواک پژوهشگر دین، فلسفه و سیاستِ عمومی در موسسه امریکن اینترپرایز است. او بیش از بیست و پنج کتاب دارد که از جمله‌یِ آنها “روح سرمایه‌داریی دموکرات” است و نام آخرینِ آنها “هیچ کس حدا را نمی‌بیند”.


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟