آیا بازار اخلاق را تباه می کند؟

یقیناً می‌کند. اما واقعاً می‌کند؟

♦ برنار-هانری لوی | دوشنبه, ۲۵م بهمن, ۱۳۸۹

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)

واضح است که رقابت وحشیانه بر سر منافع و هواهای نفسانی، ضابطه‌ی دیوانه‌وار پول، و ماتریالیسم به عنوان شاخصی از تمام موارد به طور مهلکانه‌ای روح ما را می‌پوساند. خلاصه اینکه بازار آزاد رها از تمامی قوانین و تنها تحت کنترل طمع قدرتمندترین افراد است. این امر آن چیزی است که آلکساندر سولژنتسین کبیر در پایان زندگی‌اش بدان می اندیشده است.
این رویکرد توسط جمعی از متفکران فرانسوی در دهه ۱۹۳۰ میلادی به نام “غیرهمنوایان ” به کار گرفته شد. از جمله این متفکران چارلز پگی و تعدادی دیگر می باشند. آنها مبادله‌ی کالا را به عنوان منشا زوال فضایل می‌دیدند. همچنین تز کلی گروهی از متفکران مسیحی (یا در واقع روحانیون) رویکرد مذکور بوده که ایده‌ی “بازار آزاد” را مرگ ارزش‌های اخلاقی و پایان ایمان و آرمان ابدیت می‌دانستند.
این رویکرد یکی از زمینه‌های اصلی فاشیسم و یکی از دلایلی است که توده‌های مردم توسط آن گمراه شدند، و این موضوع باید برای ما اعلام خطری باشد. اعلام می‌شد که “ماتریالیسم را متوقف کنید”. ” به فردگرایی ویرانگر و اتمیزه شدن اجتماعی پایان ببخشید! فاشیسم جامعه بدیلِ خوب، امن، ارگانیک و طبیعی را ارائه می‌دهد.” به طور خلاصه، مراقب ضابطه‌ی “تعادل تعمیم‌یافته” میان ارزش‌های انسانی (اصطلاح دیگری برای “بازار”) باشید، که فاشیسم هر دورانی آن را لعنت می‌کند.
پس از آن چه؟
خوب، مشکل در واقع پیچیده‌تر از آن است که به نظر می‌رسد. حتی اگر اینکه بازار براستی فضائل اخلاقی را تباه می‌کند حقیقتی مسلم می‌بود ما نمی‌بایست این موضوع را بیان کنیم. سه گزاره به استدلال به ظاهر واضح عقل سلیم باید اضافه شود. اول اینکه، اگر بازار تباه‌گر فضائل اخلاقی است، نفی مطلق بازار، ویرانگر این فضائل است. به فاشیسم نگاه کنید. و به انواع دیگر انزجار از بازار بنگرید که به “کمونیسم” منجر شده. من شک دارم که کسی کمونیسم را به عنوان تحقق نهایی فضایل و روح قربانیان و عاملان در نظر بگیرد.
دوم اینکه، اگر قرار باشد انتخابی صورت گیرد، این فسادها باید رتبه‌بندی شوند. کاملا واضح است که فساد کمونیستی یا فاشیستی به طور معناداری عمیق‌تر، کشنده‌تر، و جبران‌ناپذیرتر است. این موضوع ،از ابتدا درباره‌ی فاشیسم و در نهایت در باب کمونیسم، مشهود بود. به سفر طولانی‌ام به اروپای مرکزی و شرقی بعد از سقوط دیوار برلین فکر می‌کنم. من هم چنان می‌توانم به توضیحات دوستان‌ام که اهل چک، لهستان، بلغارستان، مجارستان و آلمان شرقی هستند در مورد دوران کمونیستی گوش فرا دهم ، آن دهه‌های طولانی در جامعه‌ای که توسط قوانین بازار اداره نمی‌شد، و منجر به گسترش فشارها و کمبودهایی در روح و قلب‌شان شد که خودشان هم نمی‌دانند که چه مدت طول خواهد کشید تا از دست آنها رها شوند.
به عنوان مثال، کنش غیرمسئولانه را در نظر بگیرید، که باعث ناتوانی در پذیرفتن ریسک و حتی تصمیم‌گیری می‌شود. من به وضوح مهندسی اهل آلمان شرقی را به یاد می‌آوردم که کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید، ضمیری دموکرات داشت و برای سال‌ها فردی مخالف بود، اما وقتی که از وی در مورد مسیری که آن را باید با هم می‌گذرانیدم پرسیدم شروع به گریه کردن کرد. او در میان گریه کردن گفت: “آنها به من آموختند تا تصمیم نگیرم”. “این امر مثل قطع عضو، و یک برش است، چنان که آنها به طور فیزیکی بیایند و بخشی از ذهنم را از میان ببرند”. خودخواهی عمیق بدون هیچ نکته ظریف یا وسیله‌ای را تصور کنید، که بسیار رادیکال‌تر از نفع شخصی جوامع بازار نیز باشد. از منظر آنهایی که باقی ماندند، این امر ترازنامه‌ی صحیحی از کمونیسم است. این موارد نشانه‌هایی از فساد و تباهی شخصیت است که به علت نبود بازار آزاد واقعی به وجود آمده اند.
نهایتاً، نتیجه‌ی سوم: چون بازار آزاد کیفیت انجام ابتکارات و تصمیم‌گیری را بهبود می بخشد، چون بازار افراد را در رابطه متقابل با هم قرار می‌دهد، چون بازار نظامی است که تنها وقتی معنا می‌یابد که اشخاص با همدیگر ارتباط داشته باشند- بازار آزاد باقی می‌ماند، همه ‌ اینها، عاملی است که اجتماعی شدن را گسترش داده، وسیله ای است برای ارتباط انسانها، حتی راهی است برای ایجاد دوستی یا برقراری درک متقابل در هر زمینه‌ای.
از این رو، بازار مخالف فساد است. ما باید متون هگل در مورد شناخت دیالکتیک در توسعه‌ی فهم و آگاهی مدرن را بخوانیم. ما باید متن امانوئل لویناس در مورد پرسش از پول (پرسشی که در کشور من تا حدودی نفرین شده است) را بخوانیم. وی مطرح می‌کند که فارغ از انزوا و اتمیزه شدن افراد، پول در حقیقت وسیله ای است برای مبادله. و در نهایت، لازم است به این نتیجه برسیم که کاربردهای خوبی برای بازار وجود دارد، بازار یکی از وسایلی است که انسان را در مقابل جنگ همه علیه همه محافظت می‌کند، و این موضوع برای اولین بار توسط هابز و سپس توسط فروید تشخیص داده شد.
آیا بازار فضائل اخلاقی را از میان می‌برد؟ خوب، بدون شک نه. بازار حتی دفاعیات اخلاقی ما را مستحکم می‌کند، به ما این توانایی را می‌دهد تا نه بگوییم و مخالفت کنیم. به طور طبیعی، این امر یکی از شرایطی است که ما به اختیار خود از قوانین اطاعت می‌کنیم و از وسوسه جنگل و سرمایه‌داری بی‌مهار اجتناب می‌ورزیم. با قرض گرفتن از عبارت معروف وینستون چرچیل در مورد دموکراسی، بازار بدترین راه حل است، به استثنای بقیه که از آن بدتر اند.
( ترجمه شده از فرانسه به انگلیسی توسط سارا سوگیهارا.)
برنارد-هنری لئوی، فیلسوف فرانسوی است که بیش از سی کتاب از جمله کتاب پرفروش نیویورک تایمز “سرگیجه آمریکایی American Vertigo” (2006) را نوشته و اخیرا کتابش “مانده در تاریکی: موضعی در مقابل بربریت نوین” (۲۰۰۸)، توسط رندم هاوس Random House چاپ شده است.


نظرات شما

 

نظر شما چیست؟