آینده آزادی

دموکراسی غیرلیبرال

♦ فرید زکریا | دوشنبه, ۹م اسفند, ۱۳۸۹

امتیاز بدهید
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 3.7/5 (3 votes cast)

اگر فقط یک تصویر نماد مرگ نهایی کمونیسم باشد، تصویر بوریس یلتسین ایستاده بر رویِ یک تانک است. نوزدهم اوت ۱۹۹۱ بود. صبحِ آن روز دسته‌ای از اعضایِ کمیته اجراییِ حزبِ کمونیست در شوروی وضعیتِ اضطراری اعلام کرده بودند. کمیته‌ی خودخوانده‌ی حالتِ اضطراری، میخائیل گورباچف، دبیر کل حزب کمونیست را تحت حبسِ خانگی قرار داده و ارتش را برایِ برقراریِ نظم به خیابان‌ها فرستاده بود و برگشت از اصلاحاتِ لیبرالیِ گورباچف را اعلام کرده بود. شاید مقامات کمونیست موفق می‌شدند دوباره یک دیکتاتوری را بر شوروی تحمیل کنند. اما یلتسین که به تازگی و با اقتدار به ریاست جمهوریِ روسیه انتخاب شده بود با آن‌ها جنگید. وی کودتا را محکوم کرد، از روس‌ها خواست که مقاومت کنند و ارتش را به نافرمانی از آن‌ها فراخواند. او که هم شجاعتِ فوق‌العاده‌یِ خود و هم استعداد ذاتی‌اش را برایِ یک نمایش سیاسی نشان می‌داد، خود را پیاده به سربازانی رساند که پارلمانِ مرمرینِ روسیه – “کاخِ سفیدِ” روس‌ها- را محاصره کرده بودند، روی یک تانک رفت، و با خدمه‌ی بهت‌زده‌ی آن دست داد، و یک کنفرانسِ خبری برگزار کرد. باقی به معنایِ واقعیِ کلمه تاریخ بود.
این لحظه‌ای بزرگ برایِ روسیه بود. با این حال، حتی در اوجِ پیروزیِ دموکراتیکِ روسیه تراژدیِ دموکراتیک آن قابلِ پیش‌بینی بود. آنچه یلتسین واقعاً بر بالایِ آن تانک انجام داد این بود که چند فرمان را خواند، همان احکامِ یک‌جانبه‌یِ ریاست جمهوری که وجهِ مشخصه‌یِ فرمانروایی هشت‌ساله‌یِ او شد. یلتسین در اوتِ ۱۹۹۱ (و سپس دوباره در ۱۹۹۳ که مجلس را منحل کرد و یک قانون اساسیِ جدید ارائه کرد) برایِ بقای یک دموکراسیِ شکننده در مقابلِ عده‌ای کمونیست شرور مبارزه می‌کرد. ولی حکومت کردن از طریقِ صدورِ فرمان به روالِ عادی تبدیل شد. هر گاه که او با مسأله‌ای مواجه می‌شد، نه سعی می‌کرد که هواداران‌اش را جمع کند و از راهِ سیاسی مبارزه کند و نه سازش می‌کرد. به عکس، او همواره یک امریه ریاست جمهوری صادر می‌کرد، امریه‌هایی که گاهی قانونی بودنِ آن‌ها مشکوک بود، و از قدرتِ محبوبیت خود برایِ زیر پا گذاشتنی بده‌بستانِ معمول در سیاست استفاده می‌کرد. هنگامی که مسئولانِ محلی با او در می‌افتادند، کل سیستم دولتِ محلی را منحل می‌کرد. وقتی استانداران مقاومت می‌کردند، آن‌ها را برکنار می‌کرد. هنگامی که دادگاهِ قانون اساسی روسیه یکی از فرمان‌هایی او را زیر سئوال برد، یلتسین از اجرایِ حکم آن سر باز زد و سپس رئیس دادگاه را از دریافت حقوق ماهانه‌اش محروم کرد و وادارش کرد که با سرخوردگی استعفا کند. یلتسین به غیر از دفترِ خودش به سایرِ نهادهایِ کشور وقعی نمی‌گذاشت. او همواره مجلس و دادگاه‌ها را تضعیف می‌کرد. او جنگی وحشیانه را در چچن دنبال کرد و اعتنایی به فرایندهایِ معمولِ مشاوره نکرد، چه برسد به مهار و موازنه. یلتسین در آخرین ماه‌هایِ ریاست جمهوری‌اش کاری کرد که ریچارد پایپس مورخ (که سخت از یلتسین حمایت کرده بود) آن را یک “کودتا” نامید: او شش ماه پیش از انتخاباتِ ریاست جمهوری استعفا کرد و نخست وزیر خود، ولادیمیر پوتین، را به مقامِ کفیلِ ریاستِ جمهوری منصوب کرد. با این کار، انتخاباتِ ریاست جمهوریِ پیش رو بلاموضوع شد، یعنی تصویبِ قدرت به جایِ یک مبارزه واقعی. پوتین در مقام رئیس جمهور وقت و با شکوه و اقتدارِ یک رئیس دولت در مقابلِ مشتی مزدور در انتخابات شرکت کرد (رئیس دولتی که یک جنگ را هم هدایت می‌کرد).
در پایانِ حکومتِ یلتسین، او را در کشورِ خودش و در بیشتر جهان چهره‌ای می‌دانستند که دورانش به سر آمده بود. او که دمدمی مزاج، سالخورده، بیمار، و اغلب مست بود، مثلِ یک فسیل سیاسی به نظر می‌رسید. اما در واقع شاید که یلتسین پیش قراولِ آینده بوده باشد، پیشقراولِ یک رهبرِ سیاسی از نوعی که روز به روز بیشتر عمومیت می‌یابد، یعنی رهبرِ اقتدارگرایِ مردمی. از سقوطِ کمونیسم به بعد، برخی کشورهایِ جهان را حکومت‌هایی همچون حکومتِ روسیه می‌گردانند که ترکیبی هستند از انتخابات و اقتدارگرایی، یعنی دموکراسی‌هایِ غیرلیبرال.
ادامه مقاله را از صفحه ۱۰۳ فایلِ پی دی اف کتابِ آینده‌یِ آزادی مطالعه کنید. مترجم کتاب امیرحسین نوروزی است. (لینک دانلود)

دموکراسی غیرلیبرال, ۳٫۷ out of 5 based on 3 ratings

نظرات شما

 

نظر شما چیست؟