<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>Comments for چراغ آزادی</title>
	<atom:link href="http://cheragheazadi.org/index.php/comments/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://cheragheazadi.org</link>
	<description>Lamp of liberty</description>
	<lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 09:10:59 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>Comment on نگاهی به نظام آموزشی ایران معاصر by شهاب</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2911#comment-593</link>
		<dc:creator>شهاب</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=2911#comment-593</guid>
		<description>آقا خود لیبرالیسم هم یه ایدئولوژیه.نمونش خود شما که بدون فکر و تفکر انتقادی این مقاله رو نوشتید.فقط اسلام و کمونیسم ایدئولوژی نیست.فعلاٌ که تق نئولیبرالیسم در اومده وای به حال لیبرالیسم.شما عقبی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقا خود لیبرالیسم هم یه ایدئولوژیه.نمونش خود شما که بدون فکر و تفکر انتقادی این مقاله رو نوشتید.فقط اسلام و کمونیسم ایدئولوژی نیست.فعلاٌ که تق نئولیبرالیسم در اومده وای به حال لیبرالیسم.شما عقبی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on وال استریت: تسخیر خیابان یا خلق آلترناتیو سرمایه داری؟ by رضا</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/1559#comment-586</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=1559#comment-586</guid>
		<description>کاتز صحیح است نه کوتز</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاتز صحیح است نه کوتز</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on پوست اندازی جمهوری اسلامی by kazem fakharan</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2752#comment-584</link>
		<dc:creator>kazem fakharan</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=2752#comment-584</guid>
		<description>بعنوانِ  یک مقاله مطالبِ  فراوانی را مورد بر رسی‌ قرار داده که هر کدام خود می‌‌تواند زمینه مقاله آای تازه باشد و جای بحث و نقد،(نه انتقاد،)
هم فراوان دارد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعنوانِ  یک مقاله مطالبِ  فراوانی را مورد بر رسی‌ قرار داده که هر کدام خود می‌‌تواند زمینه مقاله آای تازه باشد و جای بحث و نقد،(نه انتقاد،)<br />
هم فراوان دارد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on خشونت سبز؟ by madona811</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/430#comment-567</link>
		<dc:creator>madona811</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.atlasnetwork.org/?p=430#comment-567</guid>
		<description>lمرگ بر خامنه ای</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>lمرگ بر خامنه ای</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on محمدرضا نیکفر: مفهوم منفعت ملی by هوار</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2858#comment-561</link>
		<dc:creator>هوار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=2858#comment-561</guid>
		<description>آقای فریاد،
آقای نیکفر در این بالا دو سه بار گفته‌اند (یعنی &quot;فریاد&quot; کشیده اند) که: منفعت ملی ما،  در رسیدن به وضعیتی است که خود ما تعیین‌کننده منفعتمان باشیم.
از این ساده تر، از این گویاتر؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای فریاد،<br />
آقای نیکفر در این بالا دو سه بار گفته‌اند (یعنی &#8220;فریاد&#8221; کشیده اند) که: منفعت ملی ما،  در رسیدن به وضعیتی است که خود ما تعیین‌کننده منفعتمان باشیم.<br />
از این ساده تر، از این گویاتر؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on منفعت ملی در روزگار جهانی شدن by فرهاد- فریاد</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2636#comment-560</link>
		<dc:creator>فرهاد- فریاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=2636#comment-560</guid>
		<description>متاسفانه مسائل اقتصاد سیاسی بدلیل آنکه نیاز به تحلیل دقیق علمی دارد مصاحبه لطمه ی زیادی به چنین بحث هائی می زند بخصوص که مصاحبه کننده هم سعی دارد تا توهمات اقتصادی اش را نیز با ملات بیشتری به خورد شنونده یا خواننده دهد . مهمترین اشکال آقای اسدی اینست که نظام سرمایه داری را فقط در یک جنبه ی بازار آزاد دانسته و تنها از این زاویه است که بدان می پردازد از همینرو درک از سرمایه که با منطق دیالکتیک هگلی همخوانی داشته در نزد آقای اسدی با درکی مکانیستی ارزیابی می ود من در اینجا فقط به یک درک مکانیستی ایشان از رقابت بسنده می کنم تا بنیانهای متزلزل افکار سوداگرانه  و عقب مانده ی آقای اسدی را بیان کنم . 
   انسان نخستین به دلیل کاهش منابع مورد نیازش مجبور به تجدید تولید شد به همین دلیل ما با اولین بقایای انسانهای نخستین که عصر حجر نامیده شده است آثار تلاشهای بشر را برای تجدید تولید با ابزارهای اولیه مشاهده می کنیم یعنی انسان اولیه برای آنکه تولید و بهره وری را افزایش دهد اقدام به ابزار سازی نمود تا امروز که ما شاهد رشد چشمگیر صنایع هستیم یعنی نیروی مولده ی تولید یا تجدید تولید از دو جزء انسان و ابزار تولید تشکیل شده است . در عصر سرمایه داری که شیوه ی تولید صنعتی ست و با ماشین بخار این دوران آغاز گردید ضرورتا نقش نیروهای مولده و رابطه ی انسان و ابزار تولید شکل نوین و تراز اولی بخود گرفته است .  من برای آنکه موضوع بیشتر برای خواننده ها بصورت کانلا علمی بیان شود آنان را به جلد اول کاپیتال دعوت می کنم . اما در این کامنت به چند جمله ی مهم اکتفا می کنم . شما تصور کنید که در صنعت نساجی سرمایه گذاری کرده اید کارخانه ی مورد استفاده ی شما کارخانه ایست که 200 سال پیش ساخته شده است و برای تولید یک متر پارچه نیاز به 10 ساعت نیروی کار لازم دارد در حالی که من کارخانه ای امروزی دارم و با یک ساعت نیروی کار لازم قادر به تولید 10000 متر از همان نوع پارچه هستم یعنی نسبت نیروی کار لازم برای تولید در کارخانه ی قدیمی و امروزی 100000 برابر از هم فاصله دارند و اگر به آدم اسمیت و ریکاردو هم توجه کنید نسبت هزینه ها و تولید در نزد ابزار تولید امروزی بسیار کمتر از ابزار تولید قدیمی ست . یعنی سرمایه دار دائما برای آنکه سهم خود را از تولید افزایش دهد مجبور است تن به به یک رقابت درونی که رقابت در کسب اختراعات جدید است اقدام کند دائما مجبور است با ابزار تولید جدیدتر تولیدش را سازمان دهد در غیر اینصورت هزینه هایش بالا رفته و با کاهش سود روبرو می شود که مارکس در سیر نزولی نرخ سود تنها از یک وجه آن یعنی افزایش سرمایه را ذکر می کند . در حالی که ما امروز اگر به آمار رشد جمعیت کشورها و جماعات مختلف نگاه کنیم شاهد هستیم که علیرغم افزایش سرمایه مثلا در اروپا و یا آمریکا با مشکل بیکاری روبرو هستیم یعنی رشد صنعت و تکنولوژی سبب شده است تا سرمایه از نیروی کار کمتری در تولید استفاده کند و به همین دلیل علیرغم توقف رشد جمعیت با افزایش تعداد بیکاران روبرو هستیم . از سوی دیگر اگر تصور کنید که کارخانه ی 200 ساله ی شما همان کره ی شمالی و یا جمهوری اسلامی ست متوجه خواهید شد که در این کشورها نرخ بهره وری نیروی کار هم به دلیل استفاده ی غیر مفید از نیروی کار با دستگاهها و تکنولوژی عقب مانده کاهش سافته است . و با کاهش نرخ بهره وری کار نتیجتا سهم کارگر از بازده ی کاریش به همان نسبت کاهش بهره وری اش کاهش یافته و ضرورتا فقیر تر شده است زیرا اگر دستمزد کارگر یک سوم ساعت کارش هم باشد سهم کارگر اروپائی بیش از 3000 متر پارچه بوده و سهم کارگر تکنولوژی عقب مانده سه دهم متر می شود یعنی رقابت در درون تولید و در درون نیروهای مولده شکل یافته تا نیروی کار لازم برای تولید کالا را کاهش داده و سطح تولید را بالا برد و وقتی مارکس از نفی نفی سخن می گوید در همین است زیرا نیروی کار سازنده ی ابزار تولید است و ابزار تولید نفی کننده و کاهش دهنده ی نیروی کار لازم است . یعنی رشد صنعت سبب شده است که نیاز تولید برای تولید یک متر پارچه که ده ساعت بوده به یک ده هزارم کاهش یابد یعنی در 200 سال پیش برای تولید 10000 متر پارچه باید هزار کارگر با کار مفید 10 ساعت  آنرا تولید می کردند یعنی 99000 ساعت کار که امروز شده است یک ساعت . و به همین نسبت تعداد بیکاران با رشد تکنولوژی افزایش می یابد و به همین دلیل هم هست که کشورهای معظم سرمایه داری دائما نرخ رشد سرمایه را برای مبارزه با بیکاری رصد می کنند . از اینرو رقابت تا زمانی که تولید نیاز به نیروی کار دارد امری ذاتی سرمایه است و تا زمانی هم که نیاز به نیروی کار باشد نیز به معنی وجود مناسبات سرمایه داری ست زیرا هنوز نیروی کار وجود داشته و ضرورتا امکان به تملک در آوردنش نیز وجود خواهد داشت و اینجاست که مارکس از جامعه ی کمونیستی بصورتی علمی صحبت می کند یعنی ما به دورانی رسیده ایم که رشد صنایع نیروی کار لازم برای تولید را تا حد صفر کرده است یعنی دیگر برای تولید نیاز به نیروی کار وجود ندارد از همینرو ضرورتا به تملک در آوردن نیروی کار هم امکان پذیر نخواهد بود و از اینجاست که ما دوران سرمایه داری که کالائی بودن نیروی کار سبب و امکان  به تملک درآوردنش در مبادله را ایجاد کرده بود جایش را به نظامی می دهد که نیاز به نیروی کار نبوده وصنعت مایحتاج انسان را تولید می کند . شما که در اروپا هستید بخصوص وجود کامپیوتر در سالهای اخیر سبب شده است که بسیاری از کارهای سابق که توسط انسان انجام می گرفت اکنون با ماشینها و صنایع پیشرفته انجام می شود مثلا در بانکها یا حتی در تولید ماشینها که رباطها جانشین انسان شده اند و .... 
  اما من گفتم تفکرات شما از سرمایه داری تنها به درکتان از بازار آزاد بوده و سوداگرانه است زیرا این نوع سرمایه که ما آنرا بعنوان سیستم سرمایه داری تصور می کنید در دورانهای نختین هم بوده است دزدان دریائی اولین سوداگران هستند یعنی این شکل سرمایه با مبادله ی کالاها از این بندر به آن بندر و از این کشور به آن کشور و ... و جالب هم اینست که این نوع سرمایه نه تنها در زمانی وجود داشته که هنوز پول بوجود نیامده بود بلکه ممکن است در دوران کمونیزم هم به حیاتش ادامه دهد . 
    اگر به تفکرات شما دقت بیشتری شود ما آنرا در نزد لنین در کتاب امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله ی سرمایه داری هم شاهد هستیم درک مکانیستی لنین از رقابت مانند شماشت که می گوید رقابت جایش را به انحصار داده است یعنی دقیقا همان جمله ای که شما آنرا نقد می کنید لنین هم دقیقا درکی مکانیستیاز رقابت ارائه می دهد اما او این درک را در جهت محدود کردن بازار آزاد و شما در رها کردن بازار آزاد استفاده کرده اید پس منبع درک شما به لنین و همینطور نقد شما به او تناقض منطق شما را یادآوری می کند یعنی درک شما و لنین از سرمایه فقط محدود به سرمایه ی سوداگر و بازاری ست . 
   شما که اقتصاد دان هستید جای تعجب است که از استقلال خرف می زنید در حالی که حتی انسان نخستین که در جماعتش با مازاد تولید روبرو شد و وقتی اقدام به اولین مبادله کرد وابستگی اش را به کالای غیر نشان داد من وابسته و شما وابسته به کالای دیگری هستیم و تقسیم کار اجتماعی و وسعت این تقسیم کار نیز بر شدت این وابستگی افزوده است اساسا جهانی شدن سرمایه هم یعنی تشدید وابستگی انسان به انسان این جماعت به آن و بطور کلی وابستگی جهانی و پیوستگی جهانی ست من کالای خودم که نیروی کار من است در اختیار جامعه می گذارم و در مقابل نیازهایم را از جامعه تامین می کنم . این استقلال بخصوص در دوران سرمایه فقط یک توهم است که جالب هم در اینست که هم در نزد شما و باز هم در نزد لنین ناشی از درک مکانیستی از اقتصاد است نه درکی که بر مبنای درک دیالکتیکی باشد . و به همین دلیل هم هست که شما در استقلال و لنین در خودکفائی دست و پا می زنید . ما می گوئید یک تن گندم  تان  با یک کیلو  طلا ی من قابل معاوضه است یا یک کیلو طلا یک تن گندم می ارزد یعنی شما ارزش گندمتان را در مقایسه با طلای من کسب کرده اید از اینرو بصورتی کاملا علمی ثابت می شود تنها زمانی ما به ارزشها پی خواهیم برد که در مقام مقایسه قرار گیرند و در این مقایسه است که وابستگی خود را در هیبت کالاها به خود را نشان خواهند داد . 
   از اینرو اگر بخواهم به تک تک جملات شما پاسخ بگویم متاسفانه مثنوی .... حتی درک شما از رابطه ی دولت و سرمایه و همچنین بن بست شما در تحلیل تحولات 57 ایران و همچنین این تحولات عربی  همه و همه نقد جامعی را می طلبد . لذا تنها به این نکته اشاره می کنم که درک مکانیستی شما از اقتصاد در واقع اقتصاد را ضایع کرده است و به همین دلیل هم هست که در نقصان منطق همیشه تحلیلگر به جای پاسخ دادن  پرسش طرح می کند در همین مصاحبه هم اگر نظری بیندازید مشاهده خواهید کرد که سئولات شما بیش از پاسخهای شماست . این روش تنها علم اقتصاد را به ابتذال می کشاند همانطور که پاسخهای شما نیز ناشی از درکی سطحی از اقتصاد است . البته امیدوارم گسترش بخثهای اقتصادی از جنگهای حیدری نعمتی و طرفداری بی محتوا از بازار آزاد بحران زده یا بن بستهای مارکسیزم روسی تبدیل به راهکاری مناسب برای آینده ی جوامع بشری گردد . تجربه ی چندین بحران کمر شکن سرمایه و همچنین راه حلهای مارکسیزم روسی برای یافتن راهکارهای جدید بسیار غنی ست به امید آنروز که از آنها بهره ی لازم را ببریم .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متاسفانه مسائل اقتصاد سیاسی بدلیل آنکه نیاز به تحلیل دقیق علمی دارد مصاحبه لطمه ی زیادی به چنین بحث هائی می زند بخصوص که مصاحبه کننده هم سعی دارد تا توهمات اقتصادی اش را نیز با ملات بیشتری به خورد شنونده یا خواننده دهد . مهمترین اشکال آقای اسدی اینست که نظام سرمایه داری را فقط در یک جنبه ی بازار آزاد دانسته و تنها از این زاویه است که بدان می پردازد از همینرو درک از سرمایه که با منطق دیالکتیک هگلی همخوانی داشته در نزد آقای اسدی با درکی مکانیستی ارزیابی می ود من در اینجا فقط به یک درک مکانیستی ایشان از رقابت بسنده می کنم تا بنیانهای متزلزل افکار سوداگرانه  و عقب مانده ی آقای اسدی را بیان کنم .<br />
   انسان نخستین به دلیل کاهش منابع مورد نیازش مجبور به تجدید تولید شد به همین دلیل ما با اولین بقایای انسانهای نخستین که عصر حجر نامیده شده است آثار تلاشهای بشر را برای تجدید تولید با ابزارهای اولیه مشاهده می کنیم یعنی انسان اولیه برای آنکه تولید و بهره وری را افزایش دهد اقدام به ابزار سازی نمود تا امروز که ما شاهد رشد چشمگیر صنایع هستیم یعنی نیروی مولده ی تولید یا تجدید تولید از دو جزء انسان و ابزار تولید تشکیل شده است . در عصر سرمایه داری که شیوه ی تولید صنعتی ست و با ماشین بخار این دوران آغاز گردید ضرورتا نقش نیروهای مولده و رابطه ی انسان و ابزار تولید شکل نوین و تراز اولی بخود گرفته است .  من برای آنکه موضوع بیشتر برای خواننده ها بصورت کانلا علمی بیان شود آنان را به جلد اول کاپیتال دعوت می کنم . اما در این کامنت به چند جمله ی مهم اکتفا می کنم . شما تصور کنید که در صنعت نساجی سرمایه گذاری کرده اید کارخانه ی مورد استفاده ی شما کارخانه ایست که ۲۰۰ سال پیش ساخته شده است و برای تولید یک متر پارچه نیاز به ۱۰ ساعت نیروی کار لازم دارد در حالی که من کارخانه ای امروزی دارم و با یک ساعت نیروی کار لازم قادر به تولید ۱۰۰۰۰ متر از همان نوع پارچه هستم یعنی نسبت نیروی کار لازم برای تولید در کارخانه ی قدیمی و امروزی ۱۰۰۰۰۰ برابر از هم فاصله دارند و اگر به آدم اسمیت و ریکاردو هم توجه کنید نسبت هزینه ها و تولید در نزد ابزار تولید امروزی بسیار کمتر از ابزار تولید قدیمی ست . یعنی سرمایه دار دائما برای آنکه سهم خود را از تولید افزایش دهد مجبور است تن به به یک رقابت درونی که رقابت در کسب اختراعات جدید است اقدام کند دائما مجبور است با ابزار تولید جدیدتر تولیدش را سازمان دهد در غیر اینصورت هزینه هایش بالا رفته و با کاهش سود روبرو می شود که مارکس در سیر نزولی نرخ سود تنها از یک وجه آن یعنی افزایش سرمایه را ذکر می کند . در حالی که ما امروز اگر به آمار رشد جمعیت کشورها و جماعات مختلف نگاه کنیم شاهد هستیم که علیرغم افزایش سرمایه مثلا در اروپا و یا آمریکا با مشکل بیکاری روبرو هستیم یعنی رشد صنعت و تکنولوژی سبب شده است تا سرمایه از نیروی کار کمتری در تولید استفاده کند و به همین دلیل علیرغم توقف رشد جمعیت با افزایش تعداد بیکاران روبرو هستیم . از سوی دیگر اگر تصور کنید که کارخانه ی ۲۰۰ ساله ی شما همان کره ی شمالی و یا جمهوری اسلامی ست متوجه خواهید شد که در این کشورها نرخ بهره وری نیروی کار هم به دلیل استفاده ی غیر مفید از نیروی کار با دستگاهها و تکنولوژی عقب مانده کاهش سافته است . و با کاهش نرخ بهره وری کار نتیجتا سهم کارگر از بازده ی کاریش به همان نسبت کاهش بهره وری اش کاهش یافته و ضرورتا فقیر تر شده است زیرا اگر دستمزد کارگر یک سوم ساعت کارش هم باشد سهم کارگر اروپائی بیش از ۳۰۰۰ متر پارچه بوده و سهم کارگر تکنولوژی عقب مانده سه دهم متر می شود یعنی رقابت در درون تولید و در درون نیروهای مولده شکل یافته تا نیروی کار لازم برای تولید کالا را کاهش داده و سطح تولید را بالا برد و وقتی مارکس از نفی نفی سخن می گوید در همین است زیرا نیروی کار سازنده ی ابزار تولید است و ابزار تولید نفی کننده و کاهش دهنده ی نیروی کار لازم است . یعنی رشد صنعت سبب شده است که نیاز تولید برای تولید یک متر پارچه که ده ساعت بوده به یک ده هزارم کاهش یابد یعنی در ۲۰۰ سال پیش برای تولید ۱۰۰۰۰ متر پارچه باید هزار کارگر با کار مفید ۱۰ ساعت  آنرا تولید می کردند یعنی ۹۹۰۰۰ ساعت کار که امروز شده است یک ساعت . و به همین نسبت تعداد بیکاران با رشد تکنولوژی افزایش می یابد و به همین دلیل هم هست که کشورهای معظم سرمایه داری دائما نرخ رشد سرمایه را برای مبارزه با بیکاری رصد می کنند . از اینرو رقابت تا زمانی که تولید نیاز به نیروی کار دارد امری ذاتی سرمایه است و تا زمانی هم که نیاز به نیروی کار باشد نیز به معنی وجود مناسبات سرمایه داری ست زیرا هنوز نیروی کار وجود داشته و ضرورتا امکان به تملک در آوردنش نیز وجود خواهد داشت و اینجاست که مارکس از جامعه ی کمونیستی بصورتی علمی صحبت می کند یعنی ما به دورانی رسیده ایم که رشد صنایع نیروی کار لازم برای تولید را تا حد صفر کرده است یعنی دیگر برای تولید نیاز به نیروی کار وجود ندارد از همینرو ضرورتا به تملک در آوردن نیروی کار هم امکان پذیر نخواهد بود و از اینجاست که ما دوران سرمایه داری که کالائی بودن نیروی کار سبب و امکان  به تملک درآوردنش در مبادله را ایجاد کرده بود جایش را به نظامی می دهد که نیاز به نیروی کار نبوده وصنعت مایحتاج انسان را تولید می کند . شما که در اروپا هستید بخصوص وجود کامپیوتر در سالهای اخیر سبب شده است که بسیاری از کارهای سابق که توسط انسان انجام می گرفت اکنون با ماشینها و صنایع پیشرفته انجام می شود مثلا در بانکها یا حتی در تولید ماشینها که رباطها جانشین انسان شده اند و &#8230;.<br />
  اما من گفتم تفکرات شما از سرمایه داری تنها به درکتان از بازار آزاد بوده و سوداگرانه است زیرا این نوع سرمایه که ما آنرا بعنوان سیستم سرمایه داری تصور می کنید در دورانهای نختین هم بوده است دزدان دریائی اولین سوداگران هستند یعنی این شکل سرمایه با مبادله ی کالاها از این بندر به آن بندر و از این کشور به آن کشور و &#8230; و جالب هم اینست که این نوع سرمایه نه تنها در زمانی وجود داشته که هنوز پول بوجود نیامده بود بلکه ممکن است در دوران کمونیزم هم به حیاتش ادامه دهد .<br />
    اگر به تفکرات شما دقت بیشتری شود ما آنرا در نزد لنین در کتاب امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله ی سرمایه داری هم شاهد هستیم درک مکانیستی لنین از رقابت مانند شماشت که می گوید رقابت جایش را به انحصار داده است یعنی دقیقا همان جمله ای که شما آنرا نقد می کنید لنین هم دقیقا درکی مکانیستیاز رقابت ارائه می دهد اما او این درک را در جهت محدود کردن بازار آزاد و شما در رها کردن بازار آزاد استفاده کرده اید پس منبع درک شما به لنین و همینطور نقد شما به او تناقض منطق شما را یادآوری می کند یعنی درک شما و لنین از سرمایه فقط محدود به سرمایه ی سوداگر و بازاری ست .<br />
   شما که اقتصاد دان هستید جای تعجب است که از استقلال خرف می زنید در حالی که حتی انسان نخستین که در جماعتش با مازاد تولید روبرو شد و وقتی اقدام به اولین مبادله کرد وابستگی اش را به کالای غیر نشان داد من وابسته و شما وابسته به کالای دیگری هستیم و تقسیم کار اجتماعی و وسعت این تقسیم کار نیز بر شدت این وابستگی افزوده است اساسا جهانی شدن سرمایه هم یعنی تشدید وابستگی انسان به انسان این جماعت به آن و بطور کلی وابستگی جهانی و پیوستگی جهانی ست من کالای خودم که نیروی کار من است در اختیار جامعه می گذارم و در مقابل نیازهایم را از جامعه تامین می کنم . این استقلال بخصوص در دوران سرمایه فقط یک توهم است که جالب هم در اینست که هم در نزد شما و باز هم در نزد لنین ناشی از درک مکانیستی از اقتصاد است نه درکی که بر مبنای درک دیالکتیکی باشد . و به همین دلیل هم هست که شما در استقلال و لنین در خودکفائی دست و پا می زنید . ما می گوئید یک تن گندم  تان  با یک کیلو  طلا ی من قابل معاوضه است یا یک کیلو طلا یک تن گندم می ارزد یعنی شما ارزش گندمتان را در مقایسه با طلای من کسب کرده اید از اینرو بصورتی کاملا علمی ثابت می شود تنها زمانی ما به ارزشها پی خواهیم برد که در مقام مقایسه قرار گیرند و در این مقایسه است که وابستگی خود را در هیبت کالاها به خود را نشان خواهند داد .<br />
   از اینرو اگر بخواهم به تک تک جملات شما پاسخ بگویم متاسفانه مثنوی &#8230;. حتی درک شما از رابطه ی دولت و سرمایه و همچنین بن بست شما در تحلیل تحولات ۵۷ ایران و همچنین این تحولات عربی  همه و همه نقد جامعی را می طلبد . لذا تنها به این نکته اشاره می کنم که درک مکانیستی شما از اقتصاد در واقع اقتصاد را ضایع کرده است و به همین دلیل هم هست که در نقصان منطق همیشه تحلیلگر به جای پاسخ دادن  پرسش طرح می کند در همین مصاحبه هم اگر نظری بیندازید مشاهده خواهید کرد که سئولات شما بیش از پاسخهای شماست . این روش تنها علم اقتصاد را به ابتذال می کشاند همانطور که پاسخهای شما نیز ناشی از درکی سطحی از اقتصاد است . البته امیدوارم گسترش بخثهای اقتصادی از جنگهای حیدری نعمتی و طرفداری بی محتوا از بازار آزاد بحران زده یا بن بستهای مارکسیزم روسی تبدیل به راهکاری مناسب برای آینده ی جوامع بشری گردد . تجربه ی چندین بحران کمر شکن سرمایه و همچنین راه حلهای مارکسیزم روسی برای یافتن راهکارهای جدید بسیار غنی ست به امید آنروز که از آنها بهره ی لازم را ببریم .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on دیپلماسی دوگانه ایران by محمد</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/1266#comment-559</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=1266#comment-559</guid>
		<description>مصاحبه را که خواندم هیچ اطلاعات جدیدی کسب نکردم. صحبتهای تکراری که بیشتر صاحبنظران تا کنون بارها گفته اند اضافه بر آن تحلیل آقای حیدری از وقایع و سیاست خارجی ایران بسیار کلیشه ای و سطح پایین بود.
سوال من این است ؛ آیا دیگر کنسولان و کارشناسان سیاسی سفارت خانه های ایران سطح دانش و آگاهی و برداشت سیاسی ناپخته ای اینچنینی دارند؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مصاحبه را که خواندم هیچ اطلاعات جدیدی کسب نکردم. صحبتهای تکراری که بیشتر صاحبنظران تا کنون بارها گفته اند اضافه بر آن تحلیل آقای حیدری از وقایع و سیاست خارجی ایران بسیار کلیشه ای و سطح پایین بود.<br />
سوال من این است ؛ آیا دیگر کنسولان و کارشناسان سیاسی سفارت خانه های ایران سطح دانش و آگاهی و برداشت سیاسی ناپخته ای اینچنینی دارند؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on از فاجعه استعمار تا ایدئولوژی امپریالیسم by فرهاد- فریاد</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2454#comment-558</link>
		<dc:creator>فرهاد- فریاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=2454#comment-558</guid>
		<description>آقای اسدی شما در تحلیلتان واژه ی ایدئولوژیکی را بکار می بندید اما ایدئولوژی یکی از خواصش تغییر ناپذیری ست اما در کنار این موضوع شما تعداد زیادی از مارکسیستهائی را نام می برید که هر کدامشان از جمله لنین دارای آرا و عقاید متفاوتی هستند این تناقضتان را چگونه حل می کنید ؟ یا شاید برداشت من از ایدئولوژی با شما تفاوت می کند . 
    اما ایدئولوژی دارای جهان بینی سیستم اقتصادی سیاسی و همچنین دارای سیستم دولتی ست و ... در حالی که همه ی مارکسیستها ئی که شما نام بردید  علیرغم تفاوتهایشان بر این اعتقاد بودند که امپریالیزم یک مرحله از سرمایه داریست . اگر چه من خودم این دیدگاه را باور ندارم اما بخشی از حرفهایشان درست بوده است . و در آن زمان با شواهد اتفاقها را توضیح داده اند مثلا همین امروز یونان وامهای اتحادیه ی اروپا که توسط آلمان داده می شود را گرفته و همانطور که می دانیم وامها بصورت اعتباری بوده و کالاهای این کشورها به یونان صادر می شود که سبب تعطیلی واحدهای تولیدی یونان شده بدهی بالا رفته بیکاری افزایش یافته و  نه تنها وضعیت یونان بهبود نیافته که اوضاع بدتر هم شده است و روزبروز هم دارد بدتر می شود یا ورود کالاهای چینی به ایران تولیدات داخلی را ورشکسته کرده است  یعنی صدور کالا یک هدف سرمایه است و ربطی به اینکه امپریالیزم هست و یا نیست ندارد زیرا مبادله ی کالائی سبب کسب سود می شود . زیرا بازار داخلی توان جذب این مازاد تولید را ندارد . اینها را که ما نمی توانیم بگوئیم ایدئولوژیکی و فاجعه آنگونه که شما برداشت کرده اید . کجای موضوع غلط است آنرا نقد کنید من جائی نقد علمی ای در این مورد از شما ندیده ام .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای اسدی شما در تحلیلتان واژه ی ایدئولوژیکی را بکار می بندید اما ایدئولوژی یکی از خواصش تغییر ناپذیری ست اما در کنار این موضوع شما تعداد زیادی از مارکسیستهائی را نام می برید که هر کدامشان از جمله لنین دارای آرا و عقاید متفاوتی هستند این تناقضتان را چگونه حل می کنید ؟ یا شاید برداشت من از ایدئولوژی با شما تفاوت می کند .<br />
    اما ایدئولوژی دارای جهان بینی سیستم اقتصادی سیاسی و همچنین دارای سیستم دولتی ست و &#8230; در حالی که همه ی مارکسیستها ئی که شما نام بردید  علیرغم تفاوتهایشان بر این اعتقاد بودند که امپریالیزم یک مرحله از سرمایه داریست . اگر چه من خودم این دیدگاه را باور ندارم اما بخشی از حرفهایشان درست بوده است . و در آن زمان با شواهد اتفاقها را توضیح داده اند مثلا همین امروز یونان وامهای اتحادیه ی اروپا که توسط آلمان داده می شود را گرفته و همانطور که می دانیم وامها بصورت اعتباری بوده و کالاهای این کشورها به یونان صادر می شود که سبب تعطیلی واحدهای تولیدی یونان شده بدهی بالا رفته بیکاری افزایش یافته و  نه تنها وضعیت یونان بهبود نیافته که اوضاع بدتر هم شده است و روزبروز هم دارد بدتر می شود یا ورود کالاهای چینی به ایران تولیدات داخلی را ورشکسته کرده است  یعنی صدور کالا یک هدف سرمایه است و ربطی به اینکه امپریالیزم هست و یا نیست ندارد زیرا مبادله ی کالائی سبب کسب سود می شود . زیرا بازار داخلی توان جذب این مازاد تولید را ندارد . اینها را که ما نمی توانیم بگوئیم ایدئولوژیکی و فاجعه آنگونه که شما برداشت کرده اید . کجای موضوع غلط است آنرا نقد کنید من جائی نقد علمی ای در این مورد از شما ندیده ام .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on محمدرضا نیکفر: مفهوم منفعت ملی by فرهاد- فریاد</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2858#comment-557</link>
		<dc:creator>فرهاد- فریاد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=2858#comment-557</guid>
		<description>متاسفانه آقای نیک فر آسمان و ریسمان را به هم بافتند تا نگویند منفعت ملی چیست و باز هم تاسف در آنست که ایشان دستی هم در قلسفه دارند اما بنیانهای عملی منافع ملی را ذهنی و غیر عملی یافته اند اما منافع ملی از همان روزی شکل می گیرد که انسانهای نخستین اولین جماعات خود را شکل دادند منفعت این جماعت در مقابل منفعت جماعت دیگر که در تاریخ رشد آن در شکل منفعت قبیله و در سازمان برده داری است که در هیبت دولت خود را می نمایاند موضوع منافع ملی موضوعی بسیار ساده است یعنی منفعت حامعه ی من در مقابل منفعت دیگری . اما زمانی که همان جماعت ابتدائی اولین مبادله ی کالائی را شکل دادند به هم وابسته شده و منافع خود را وابسته به منافع طرف مقابل شکل دادند  در دوران برده داری فئودالی و سرمایه داری منفعت ملی توسط دولتها اعمال می شود و این امری مطلق نیست زیرا ممکن است نه تنها این دولتها بلکه حتی این جماعتها هم منافع ملی خود را درک نکرده باشند منافع ملی در عصر سرمایه داری به دلیل از خود بیگانه شدن تولید کننده ها بیشتر مورد تهدید قرار گرفته است فاشیزم در آلمان ایتالیا اسپانیا و یا ژاپن بر اساس منافع ملی شکل نگرفت بلکه بر گرده ی بحران اقتصادی تولید کننده های سنتی و خرد برای منافع حقیرشان جهان را به خاک و خون کشاندند  . ( یعنی یک گروه اجتماعی نه کل اجتماع )
   در نظام سرمایه که بر بنیان تولید کالائی و با شیوه ی صنعتی استوار است ارزش  کالای من خود را زمانی می تواند ارزش خود را بیان کند که در مقابل کالای دیگری قرار گیرد  مثلا یک کیلو طلا برابر است با یک تن گندم و  یا یک تن گندم به یک کیلو طلا می ارزد . از اینرو منافع ملی از یک موضوع خانوادگی یا جماعتهای اولیه خارج شده و تبدیل به یک امر جهانی می گردد اما در بطن خود در دوران ما در کلیت یک کشور و بر اساس حجم مبادلات و تراز مبادلات بیان می شود اگر تراز مبادلات کاهش یابد شما بدهکارید و مجبورید همه ی لوازم خانه را فروخته و تحوبل طلبکار بدهید . از اینرو منافع ملی در هر حوزه ی سود تعریف می شود که آیا قادر است تراز مبادلات خود را بالاتر از دیگری قرار دهد یا خیر و آقای نیکفر در انتها علیرغم صحبتهایش به درستی در مورد انرژی اتمی به اصل مطلب می رسد زیرا منافع ملی همان منافع اقتصادی یک حوزه ی سود و در مورد ایران یک کشور است . و همینجا هم لازم به ذکر است که طرفداران فدرالیزم به این  مهم توجه نمی کنند که فدرالیزم سبب ایجاد حوزه های سود حداگانه در یک کشور می شود و این با اصل وحدت ملی در تناقض است زیرا هر فدراتیوی تنها به منافع ملی اش که همان منافع همان فدراتیو است در مقابل فدراتیو دیگر قرار گرفته است وحدت ضدین همانطور که در روسیه اتفاق افتاد و اکنون تبدیل به بیش از 15 کشور شده است . در دوران برده داری تعداد بیشتر برده ها که کالای اصلی مبادله بود و در فئودالی به زمین وابسته است و از همینروست که مالیات بر زمین و وسعت اراضی است که ایجاد امپراطوری می کند . 
   اما اینکه دولتها نماینده ی حفظ منافع ملی هستند تنها بدین دلیل است که دولتها سازمان اجتماعی جامعه را در اختیار دارند سیاست خارجی گمرکات و ... تحت اختیار آنان است . و از همینروست که در جمهوری اسلامی منافع دولت چون با منافع ملی گره خورده است و چون این سازمان از زمان رضا شاه به شکل مدرن در آمده است با ساختار ولایت فقیه که  توسط اقشار سنتی جامعه  و از عهد عتیق به ارث رسیده از بدو جمهوری اسلامی در تضاد دائمی قرار داشته است چه اولین دولت که بازرگان آنرا نمایندگی می کرد و چه آخرینش که احمدی نژاد است . اما ساختار سنتی ولایت فقیه جهت منافع بازار سوداگران اقتصادی که در عهد عتیق دزدان دریائی  بودند در کنار تولید کنندگان سنتی چون با سطح تکنولوژی عقب مانده قادر به رقابت نیستند از ابتدا سعی در مهار و به تابعیت درآوردن دولت داشته و دارند و تا زمانی که این ساختار سنتی وجود داشته باشد این تضاد و تناقض نیز ادامه خواهد داشت . 
   آقای نیکفر شما که فلسفه می دانید باید بدانید که این اقشار همان مطلق گرائی هایدگری با افکار فاشیستی را اشاعه می دهند و از همینجاست که ساختار های سنتی چه از نوع اسلامی اش و چه از نوع نازیستی اش از یک آبشخور آب می خورند . جمهوری اسلامی دارای دو ارتش است نازیسم هم دارای دو ارتش بود جمهوری اسلامی نمایندگان گزینش به ادارات می فرستد نازیسم هم همین کار را می کرد و ... از اینرو ذهنیات اقشار جامعه بر اساس منافع آن اقشار شکل گرفته است در جائی نازیزم و در جائی اسلام است که به کمک می آید اما نفس و درون پدیده ناشی از منافع حقیر این جماعت   است . 
   اما در انتها باید یادآور شوم که منافع ملی وابستگی شدید به بالا رفتن تراز تجاری دارد و این ربطی به عدالت اجتماعی هم ندارد . عدالت اجتماعی در درون این جماعت ناشی از روابط درونی ست و بستگی شدیدی به طبقات و اقشار اجتماعی و روابط و مناسبات تولیدی داشته و دارد  در حالی که  منافع ملی منافع کل یک مجموعه است که در عصر سرمایه آنرا حوزه ی سود تعریف کرده و یک رابطه ی بیرونی ست . می توان دیکتاتور بود اما منافع ملی را حفظ کرد همانطور که سیستمهای برده داری و فئودالی چنین بودند .  اما نمی توان سیستم سرمایه داری داشت و دموکراسی نداشت و چون سرمایه داری  خود موجد دموکراسی ست  و از اینجاست که اگر از سطح به عمق برویم  منافع ملی وابسته به دموکراسی ست چون مناسبات سرمایه داری را دموکراسی شکل داده است . و از اینرو منافع ملی وابسته به سیستمی ست که در دوران معینی سازمان یافته است .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متاسفانه آقای نیک فر آسمان و ریسمان را به هم بافتند تا نگویند منفعت ملی چیست و باز هم تاسف در آنست که ایشان دستی هم در قلسفه دارند اما بنیانهای عملی منافع ملی را ذهنی و غیر عملی یافته اند اما منافع ملی از همان روزی شکل می گیرد که انسانهای نخستین اولین جماعات خود را شکل دادند منفعت این جماعت در مقابل منفعت جماعت دیگر که در تاریخ رشد آن در شکل منفعت قبیله و در سازمان برده داری است که در هیبت دولت خود را می نمایاند موضوع منافع ملی موضوعی بسیار ساده است یعنی منفعت حامعه ی من در مقابل منفعت دیگری . اما زمانی که همان جماعت ابتدائی اولین مبادله ی کالائی را شکل دادند به هم وابسته شده و منافع خود را وابسته به منافع طرف مقابل شکل دادند  در دوران برده داری فئودالی و سرمایه داری منفعت ملی توسط دولتها اعمال می شود و این امری مطلق نیست زیرا ممکن است نه تنها این دولتها بلکه حتی این جماعتها هم منافع ملی خود را درک نکرده باشند منافع ملی در عصر سرمایه داری به دلیل از خود بیگانه شدن تولید کننده ها بیشتر مورد تهدید قرار گرفته است فاشیزم در آلمان ایتالیا اسپانیا و یا ژاپن بر اساس منافع ملی شکل نگرفت بلکه بر گرده ی بحران اقتصادی تولید کننده های سنتی و خرد برای منافع حقیرشان جهان را به خاک و خون کشاندند  . ( یعنی یک گروه اجتماعی نه کل اجتماع )<br />
   در نظام سرمایه که بر بنیان تولید کالائی و با شیوه ی صنعتی استوار است ارزش  کالای من خود را زمانی می تواند ارزش خود را بیان کند که در مقابل کالای دیگری قرار گیرد  مثلا یک کیلو طلا برابر است با یک تن گندم و  یا یک تن گندم به یک کیلو طلا می ارزد . از اینرو منافع ملی از یک موضوع خانوادگی یا جماعتهای اولیه خارج شده و تبدیل به یک امر جهانی می گردد اما در بطن خود در دوران ما در کلیت یک کشور و بر اساس حجم مبادلات و تراز مبادلات بیان می شود اگر تراز مبادلات کاهش یابد شما بدهکارید و مجبورید همه ی لوازم خانه را فروخته و تحوبل طلبکار بدهید . از اینرو منافع ملی در هر حوزه ی سود تعریف می شود که آیا قادر است تراز مبادلات خود را بالاتر از دیگری قرار دهد یا خیر و آقای نیکفر در انتها علیرغم صحبتهایش به درستی در مورد انرژی اتمی به اصل مطلب می رسد زیرا منافع ملی همان منافع اقتصادی یک حوزه ی سود و در مورد ایران یک کشور است . و همینجا هم لازم به ذکر است که طرفداران فدرالیزم به این  مهم توجه نمی کنند که فدرالیزم سبب ایجاد حوزه های سود حداگانه در یک کشور می شود و این با اصل وحدت ملی در تناقض است زیرا هر فدراتیوی تنها به منافع ملی اش که همان منافع همان فدراتیو است در مقابل فدراتیو دیگر قرار گرفته است وحدت ضدین همانطور که در روسیه اتفاق افتاد و اکنون تبدیل به بیش از ۱۵ کشور شده است . در دوران برده داری تعداد بیشتر برده ها که کالای اصلی مبادله بود و در فئودالی به زمین وابسته است و از همینروست که مالیات بر زمین و وسعت اراضی است که ایجاد امپراطوری می کند .<br />
   اما اینکه دولتها نماینده ی حفظ منافع ملی هستند تنها بدین دلیل است که دولتها سازمان اجتماعی جامعه را در اختیار دارند سیاست خارجی گمرکات و &#8230; تحت اختیار آنان است . و از همینروست که در جمهوری اسلامی منافع دولت چون با منافع ملی گره خورده است و چون این سازمان از زمان رضا شاه به شکل مدرن در آمده است با ساختار ولایت فقیه که  توسط اقشار سنتی جامعه  و از عهد عتیق به ارث رسیده از بدو جمهوری اسلامی در تضاد دائمی قرار داشته است چه اولین دولت که بازرگان آنرا نمایندگی می کرد و چه آخرینش که احمدی نژاد است . اما ساختار سنتی ولایت فقیه جهت منافع بازار سوداگران اقتصادی که در عهد عتیق دزدان دریائی  بودند در کنار تولید کنندگان سنتی چون با سطح تکنولوژی عقب مانده قادر به رقابت نیستند از ابتدا سعی در مهار و به تابعیت درآوردن دولت داشته و دارند و تا زمانی که این ساختار سنتی وجود داشته باشد این تضاد و تناقض نیز ادامه خواهد داشت .<br />
   آقای نیکفر شما که فلسفه می دانید باید بدانید که این اقشار همان مطلق گرائی هایدگری با افکار فاشیستی را اشاعه می دهند و از همینجاست که ساختار های سنتی چه از نوع اسلامی اش و چه از نوع نازیستی اش از یک آبشخور آب می خورند . جمهوری اسلامی دارای دو ارتش است نازیسم هم دارای دو ارتش بود جمهوری اسلامی نمایندگان گزینش به ادارات می فرستد نازیسم هم همین کار را می کرد و &#8230; از اینرو ذهنیات اقشار جامعه بر اساس منافع آن اقشار شکل گرفته است در جائی نازیزم و در جائی اسلام است که به کمک می آید اما نفس و درون پدیده ناشی از منافع حقیر این جماعت   است .<br />
   اما در انتها باید یادآور شوم که منافع ملی وابستگی شدید به بالا رفتن تراز تجاری دارد و این ربطی به عدالت اجتماعی هم ندارد . عدالت اجتماعی در درون این جماعت ناشی از روابط درونی ست و بستگی شدیدی به طبقات و اقشار اجتماعی و روابط و مناسبات تولیدی داشته و دارد  در حالی که  منافع ملی منافع کل یک مجموعه است که در عصر سرمایه آنرا حوزه ی سود تعریف کرده و یک رابطه ی بیرونی ست . می توان دیکتاتور بود اما منافع ملی را حفظ کرد همانطور که سیستمهای برده داری و فئودالی چنین بودند .  اما نمی توان سیستم سرمایه داری داشت و دموکراسی نداشت و چون سرمایه داری  خود موجد دموکراسی ست  و از اینجاست که اگر از سطح به عمق برویم  منافع ملی وابسته به دموکراسی ست چون مناسبات سرمایه داری را دموکراسی شکل داده است . و از اینرو منافع ملی وابسته به سیستمی ست که در دوران معینی سازمان یافته است .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>Comment on چه کسی می‌تواند لولای اتحاد اپوزیسیون باشد؟ by mehr.iran53</title>
		<link>http://cheragheazadi.org/index.php/archives/2816#comment-552</link>
		<dc:creator>mehr.iran53</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://cheragheazadi.org/?p=2816#comment-552</guid>
		<description>اتحاد اپوزیسیون نمیتواند کار یک طیف خاص باشد،این یک پروژه ملی ست که مشارکت تمام نیروها را میطلبد.اما در این بحث که چه کسی اغاز گر این حرکت باشد،این شخص باید شخصیتی شناخته شده ودارای وجه خاص بین المللی باشد ودر داخل تودهای مردم  داخل ایران نیز شناخته شده باشد.غیر از اقای پهلوی اشخاصی که شما نام ببردید کسی این ویژگی را ندارد.شما میتوانستید از اقای بنی صدر،نیز نام ببرید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اتحاد اپوزیسیون نمیتواند کار یک طیف خاص باشد،این یک پروژه ملی ست که مشارکت تمام نیروها را میطلبد.اما در این بحث که چه کسی اغاز گر این حرکت باشد،این شخص باید شخصیتی شناخته شده ودارای وجه خاص بین المللی باشد ودر داخل تودهای مردم  داخل ایران نیز شناخته شده باشد.غیر از اقای پهلوی اشخاصی که شما نام ببردید کسی این ویژگی را ندارد.شما میتوانستید از اقای بنی صدر،نیز نام ببرید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

